این بایگانی بخش 'حقوق بین الملل' است

نشست ملل متحد وتغییرات آب وهوایی

سه شنبه, مهر ۱۷م, ۱۳۸۶

انجمن ایرانی مطالعات سازمان ملل متحد

دکتر اردشیر امیرارجمند

(رئیس گروه حقوق محیط زیست پژوهشکده علوم محیطی دانشگاه شهید بهشتی)

اهمیت محیط زیست جدا از محیط طبیعی است.از ۵۰سال پیش به اهمیت محیط زیست توجه شد.محیط زیست میتواند به صورت تهدید هم جلوه کند متاسفانه بهای کافی به این موضوع داده نشده است ،این بدان علت بوده که این موضوع به عنوان خطر مطرح نبود.در انیجا سه محور قابل بررسی است:

۱-سیاست گذاری ،که بحث فقدان سیاست گذاری لازم در حوزه زیست محیطی،تدابیر اجتماعی،فرهنگ سازی واقتصادی و…

۲-قاعده گذاری،ایجاد استانداردهای زیست محیطی در این زمینه که ۴۰۰سند بین المللی وجود دارداما این اسناد بخشی هستند که در واقع کفایت مشکلات موجود را نمیکند.

۳-ضمانت اجرا،فقدان استندارد های لازم برای سازمان های محیط زیست،فقدان سازمان برای نظارت وبررسی.چالش های زیست محیطی امری نیست که بتوان تنها در مناسبات متقابل آن را بررسی کردچون به تمام جامعه جهانی مربوط است با بحث صلح وامنیت وحقوق بشر دوستانه ارتباط دارد.حفاظت از محیط زیست که میتواند به عنوان یک عامل خطر باشد،این سوال را مطرح میکند که آیا جامعه جهانی می تواند مشکلات ناشی از آن را حل کند؟پاسخ مثبت است اگر منافع دولتها اصل نباشد چون ذات این چالش ها منافع فرا دولتی است.

دکتر هرمیداس باوند،مقدمه ای بر سیاست ها وتدابیر ملل متحد در مورد تغییرات آب وهوایی

(استاد روابط بین الملل)

طرح این مساله در شورای امنیت سازمان ملل متحد باعث اهمیت است وادامه این وضعیت جوی بقای بشر را مورد تهدید قرار میدهد.مسولیت حفظ حیات یکی از مسولیت های عمده افرادی بوده که مدیریت جوامع را عهده دار بودند.اگر به نظریه های جدید بپردازیم مانند نظریه هابز، متوجه میشویم که حفظ حیات مهمترین مساله تلقی شده استمقدمه منشور ملل متحد نگرش مستمر در حفظ حیات وامنیت بشری دارد،بنابراین برای مسولیت اولیه سازمان ملل متحد که حفظ صلح وامنیت بین المللی است باید مقتضیاتی در نظر گرفته شود.در آغاز کار سازمن ملل متحد مسائل زیست محیطی دارای اهمیت نبود تا اینکه در سال ۱۹۴۹ اولین کنفرانس مربوط به حفظ منابع طبیعی تدوین شد.در این تاریخ مساله توسعه اقتصادی برای جوامع بشری خواه برای بازسازی اسیب های جنگ یا کشورهای توسعه نیافته اساس قرار میگیرد وحفظ منابع طبیعی وحاکمیت کشورهابر منابع طبیعی همه برای توسعه اقتصادی است وحتی تا آنجا پیش رفت که باعث شده بود محیط زیست را برای توسعه اقتصادی تخریب  کنند.مثلا” در کشورهای سوسیالیستی برای توسعه کشاورزی به کشتار  پرندگان دست زدند که باعث ازدیاد حشرات در منطقه وبه هم خوردن زنجیره اکو سیستم شد.در سال۱۹۷۲ کنفرانسی به ابتکار نماینده سوئد تشکیل شد که این کنفرانس اعلامیه ای را راجع به اثرات افزایش آلودگی به خصوص آلودگی های جوی (باران اسیدی) تدوین کرد،اما اشاره ای به مساله تغییرات جوی نمی شود.در سال ۱۹۸۰ تغییرات جوی از لحاظ نازک شدن لایه ازن مورد بررسی قرار میگیرد که اقداماتی که پیرامون این مساله انجام میشود منتهی به کنوانسیون۱۹۸۵ وین راجع به تغییرات جوی می شود.بعد ازکنوانسیون۱۹۸۵ ویندر سال۱۹۸۷ مجمع عمومی سازمان ملل متحد برنامه ای را مورد بررسی قرار میدهد که تزویج آن در مورد رابطه توسعه اقتصادی وحفظ میط زیست است وتاکید میکند که سه عنصر (موازنه عادلانه بین توسعه وحفظ محیط زیست ونسل آینده)مورد توجه قرار میگیرد ومساله تغییرات جوی را مستتر در مفهوم انرژی وگرم شدن هوا بررسی میکنند،تا اینکه در سال ۱۹۹۲تغییرات اب وهوایی وآثار زیان بار آن از لحاظ مسائل جوی از جمله افزایش گرما ومسائل مناطق قطبی وآب شدن یخچال های قطبی وافزایش آب در یاها وافزایش بیابانهاو… مورد توجه قرار میگیرد،تا اینکه در کنفرانس۱۹۹۷دولتها معتقد به همبستگی برای حل این مساله شدند،اما کشورهای صنعتی آن را با برنامه های خود هم سوء نمیدیدند.اقدام اخیر اجلاس ۲۰۰۷است که آلمان وانگلستان طرحی را برای تقلیل در جه گرما تا۲درصد پیشنهاد کردند ولی امریکا با وجود تاکید برای همکاری با این طرح مخالفت کرد .امروزه ما هم در اتفاق آراءوهم در ضمانت اجرا مشکل داریم واقداماتی باید در چهرچوب ملل متحد ودر محدوده کنوانسیون ناظر به حفظ محیط زیست انجام گیرد.

دکتر جمشد ممتاز

عده ای معتقدند که تغییرات آب وهوایی پدیده ای جدید نیست،انقلاب کبیر فرانسه به نظر میرسد که غیر مرتبط نبوده است.هجوم آریایی ها به آسیای شرقی که ناشی از خشکسالی آن زمان در اروپا بوده  و ارتباطی با تغییر آب وهوا با بحران های بین المللی و مخاصمات دارد.کمیته صلیب سرخ نقش مهمی در این مورد در دادن هشدار به دولتها داشته است،در اجلاس ۲۰۰۵ به صورت جدی به این مساله پرداختند وبه این نتیجه ریدند که ارتباط مستقیمی بین جنگ در دارفو با تغییرات آب وهوایی وجود دارد وسازمان ملل متحد هم منکر این موضوع نیست.سازمان ملل متحد در اجلاس۶۱ مدر پی تنظیم گزارسی در مورد درگیری های مسلحانه است که در سال۲۰۰۱و۲۰۰۳هیچ سخنی از تغییرات آب وهوایی نمیشود،ولی در گزارش ۲۰۰۶این ارتباط مطرح میشودپاراگراف۲۲ در مورد فرسودگی خاک هشدار میدهد که ممکن است باعث در گیری های مسلحانه شود وصحبت از مهاجرت های ناشی از تخریب محیط زیست می کند ودر پاراگراف۱۰۰ مفهوم جدیدی را عنوان میکند که بیشتر سیاسی است.

دفاع مشروع در رویه قضایی دیوان بین المللی دادگستری

سه شنبه, مهر ۱۰م, ۱۳۸۶

سخنرانی دکتر جمشید ممتاز
مرکز مطالعات عالی بین المللی دانشگاه تهران ۹/۷/۸۶
در موارد بسیاری به دنبال دفاع مشروع اصل عدم توسل به زور نقض شده است که بین آنها ارتباط مستقیمی هم دیده میشود،در این میان مساله عدم تهدید به زور هم مطرح است. با توجه به تهدیدات مکرر وتوسل به زور در مورد ایران توسط سیاستمداران آمریکا وفرانسه اهمیت موضوع مشخص میشود.
اخیرا” در دیوان بین المللی دعوای کنگو مطلب مهمی را در پاراگراف ۱۴۸ رای خود مورد تاکید قرار داد که ماده ۲ بند ۴ منشور سنگ بنای منشور ملل متحد است و توسل به زور تنها با رعایت ماده ۵۱ یعنی دفاع مشروع قابل توجیه است .منشور ملل متحد ودیوان بین المللی دادگستری موضع کاملا” روشنی دارند ولی متاسفانه قبح توسل به زور شکسته شده وبعد از فرو پاشی اتحاد جماهیر شوروی به کرات شاهد توسل به زور بودیم.برای مثال در ۷اکتبر ۲۰۰۱آمریکا به افغانستان حمله میکند،۲۰مارس ۲۰۰۳ عراق مورد تهاجم آمریکا وانگلستان قرار میگیرد.می توان بیان کرد که عامل اصلی این تحول که اصل بنیادین منشور ملل متحد از بین رفته است دولت آمریکا است.آقای بولتن مقالات متعددی را نوشت وبا صراحت اعلام کرد که این اصل در حقوق بین الملل وجود ندارد.دولت آمریکا بر این عقیده است که در مواقعی که منافع امنیتی حیاتی در خطر است هیچ مانعی برای توسل به زور وجود ندارد وبارها واژه منافع امنیتی حیاتی را بکار برده است.آقای بوش بارها بعد از حمله سپتامبر اعلام میکند که دولت آمریکا هیچ وقت منتظر نیست که خطری او را تهدید کند که به زور متوسل شود وقبل از ان به خود حق توسل به زور را می دهد ونه تنها به آن بلکه به منافع جامعه بین المللی هم اشاره دارد.نظریه پرداز حقوقی آمریکا آقای مایکل رایزمن در مقاله ای نظریه منافع حیاتی دولت آمریکارا توجیه حقوقی میکند وبه صورت روشن معتقد است که حقوق توسل به جنگ باید مورد تجدید نظر قرار گیرد.در اینجا بیان میکند که در مواردی خطر بالقوه وقریب الوقوع است این حق وجود دارد که این خطر را دفع کند وبا مفهوم دفاع مشروع آن را توجیه می کند ضمنا”معتقد است که اگر احتمال حمله در سالهای آینده وجود داشته باشد هم می تواند به زور متوسل شود.وی برای تخریب نیروگاه هسته ای عراق در سال ۱۹۸۱ هم همین نظر را داشت.
سوال این است آیا حقوق بین الملل و ماده ۵۱ دستخوش تغییراتی از طریق عرف بوده یا نه؟
در سالهای اخیر این فرصت به دیوان بین المللی دادگستری داده شد که در مورد ماده۵۱ موضع خود را مشخص کند،در این میان سه رای ترافعی ودو رای مشورتی مورد توجه است:
۱- رای ۱۹۸۶،رای نیکاراگوئه که منبع مهم حقوق بین الملل است در مورد اختلاف بین آمریکا ونیکاراگوئه.
۲- رای ۱۹۹۶ در مورد مشروعیت تهدید به توسل به سلاح هسته ای .
۳- رای سکوهای نفتی آمریکا وایران در سال۲۰۰۳.
۴- رای مشورتی در مورد مشروعیت ساخت دیوار در فلسطین.
۵- رای مشورتی۲۰۰۵دیوان بین المللی دادگستری بین اوگاندا وکونگو.
چنین به نظر میرسد که دیوان بین المللی دادگستری طرفدار تفسیر مضیق از ماده۵۱ منشور است ومانع تفسیر موسع آمریکا واسرائیل است.اما با وجود اینکه امکان نظر دهی در مورد خطر قریب الوقوع را داشت پاسخ روشن ودقیقی نداد ولی تاکید داشت که در مقابل یک حمله مسلحانه یک دولت باید اصل اساسی حقوق عرفی یعنی تناسب وضرورت را مورد توجه قرار دهد،یعنی حمله باید حتما” رخ داده باشد.
دیوان در پاراگراف ۱۷۶رای ۱۹۸۶ وپاراگراف۴۱رای ۱۹۹۶تناسب وضرورت را مورد تاکید قرار میدهد.این تفسیری بیش نیست ولی در سکوهای نفتی ایران با صراحت بیشتری بیان شد،در پاراگراف ۵۱ این رای دیوان بین المللی دادگستری می گوید که ادعای امریکا در مورد دفاع مشروع مورد توجه است ولی برای بهره بردن از این اصل باید ثابت می کرد که قربانی یک حمله مسلحانه توسط ایران است وچون این مسلم نبوده است دیوان نمی تواند این حمله را باماده۵۱ منشور توجیه کند ودر پاراگراف ۱۳۹ رای مشروعیت ساخت دیوار در فلسطین میگوید این حق ذاتی دولتها تنها در صورت وقوع یک حمله مسلحانه علیه یک دولت امکانپذیر خواهد بود.در حالی که اگر نگاهی به نظریات شخصی قضات دیوان بین المللی دادگستری بیندازیم متوجه کشمکش بین آنها برای تفسیر مضیق وموسع می شویم.برای مثال خانم هیگنز ریس دیوان بین المللی دادگستری در قضیه دیوار ایراد میگیرد که ساخت دیوار حائل در قالب ماده۵۱ است،اسرائیل این حق را برای خود می بیند که نه تنها به زور متوسل شود بلکه دیوار بسازد در حالی که این رای بیان می کندکه اسرائیل نمیتواند به این اصل توسل کند چون اسرائیل هیچگاه ادعا نکرده که فلسطین یک دولت است وآن را به رسمیت نشناخنه پس دفاع مشروع که باید دولت در مقابل دولت باشد جایی ندارد بنابرین می بینیم که خانم هیگنز معتقد به تفسیر موسع است.
چنین به نظر میرسد که این اقلیت تفسیر موسع به اکثریت میرسد.سنگ بنای این موضوع در موقع آقای کوفی عنان گذاشته شده است.وی معتقد است دنیا عوض شده وامکان کنترل سرزمین واعمال موثر حاکمیت دولتها نیست.عده ای معتقد هستند که ماده۵۱ را عرف می تواند دور بزند چون خود دیوان گفته که تصویب ماده ۵۱ به حیات عرف خاتمه نمیدهد .
نتیجه
دیوان کماکان بر تفسیر مضیق تاکید دارد وبر این عقیده است که اصل عدم توسل به زور یک قاعده مهم وبنیادین حقوق بین الملل است(پاراگراف ۱۹۰ رای نیکاراگوئه).
در حال حاضر اعلام اینکه اصل عدم توسل به زور یک قاعده آمره است با مشکلی مواجه نیست وتنها بر اساس کنوانسیون وین تنها با ایجاد وشکل گیری یک قاعده آمره جدید قاعده موجود نسخ میشود ولی عملکرد دولتها به تدریج حکایت از این میکند که در انتظار یک عملکرد همگی است که به نحوی در جهت تفسیر موسع برود.ماده۴۱ طرح مسولیت کمیته حقوق بین الملل که مورد بررسی مجمع قرار گرفت و در قالب قطعنامه قرار گرفت نیز بر این نکته تاکید دارد که در صورت نقض قاعده دولتهایی که متضرر نمی شوند موظفند از شناسایی آثار آن جلوگیری کنند وبا ان دولت ناقض همکاری نکنند درحالی که متاسفانه حدود چهل وپنج دولت در مورد حمله ماه مارس به عراق این ماده را نادیده گرفتند وبا امریکا همکاری کردند وعکس العملی نشان ندادند.

فعالیت‌های بان کی‌مون دبیرکل سازمان ملل متحد تا کنون چندان به چشم نیامده است.

سه شنبه, فروردین ۲۱م, ۱۳۸۶

مارتینا بوتلر Martina Buttler نگاهی دارد به کارنامه فعالیت صدروزه بان کی‌مون.
صد روز گذشته است و بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل متحد، هنوز هم در صحنه سیاست بین‌الملل تازه‌پا به شمار می‌آید. اهود اولمرت، نخست وزیر اسراییل به هنگام سفر بان کی مون به خاورمیانه در استقبال از او، وی را “دبیرکل مون“ خطاب کرد و نخست وزیر لبنان او را “آقای عنان“ خواند. به نظر می‌رسد که بان کی مون هنوز تاثیری ماندنی برجای نگذاشته است، گر چه او به قولی که داده بود، عمل کرده است. بان کی مون گفته بود: “در سه ماه آینده از این هم ساعی‌تر خواهم بود.“
بان کی مون در همان روز نخست که کارش را در دفترش در ایست ریور East River آغاز کرد متوجه شد که آنچه از این پس می‌گوید دیگر از اهمیتی ویژه برخوردار خواهد بود. زمانی که او پس از اعدام صدام حسین، رییس جمهور پیشین عراق، گفت که هر کشوری باید خود تصمیم بگیرد که آیا می‌خواهد مجازات اعدام را اجرا کند یا نه، موجی از اعتراض‌ها علیه وی بالا گرفت، چون سازمان ملل متحد مجازات اعدام را قاطعانه رد می‌کند. بان کی مون مجبور شد که گفته خود را پس بگیرد. همچنین سیاست او در انتخاب پرسنل برای اشغال پستهای بالا با انتقاد روبرو شد.
ادوارد لاک، کارشناس سازمان ملل متحد از دانشگاه کلمبیا، در این باره می‌گوید: «بسیاری کوفی عنان را در پایان دوره کار ده ساله‌اش با بان کی مون در نخستین ده هفته کارش مقایسه می‌کنند. اما به یاد بیاوریم که عنان هم در آغاز کارش هنوز ثابت قدم نبود. به هر حال هر کس باید اول به کارش عادت کند. بنابراین این چیزی غیرعادی نیست.»
بان کی مون به موضوعهای مهمی پرداخته است که برای همه جهان از اهمیتی بالا برخوردارند. نخستین سفر او برای شرکت در نشست سران کشورهای عضو اتحادیه آفریقا بود. وی در برلین با نمایندگان شرکت کننده در نشست صلح برای خاورمیانه شرکت کرد. در این نشست بحث بر سر آن بود که چگونه می‌توان به راه حلی برای برقراری صلح میان فلسطینیان و اسراییلیان نزدیکتر شد.هنگام سفر بان کی مون به خاورمیانه موشکی در بغداد در چند متری او فرود آمد. بدین ترتیب بان کی مون با گوشت و پوست حس کرد که چه وضعیتی در عراق حاکم است.
بان کی مون در حال آشنا شدن با بحرانهای این جهان است و در بسیاری از عرصه‌ها تحقیق می‌کند تا ببیند چه چیز ممکن است و چه چیز ممکن نیست. او به کسانی که طرف گفتگویش هستند نشان می‌دهد که تازه در حال تعیین اولویتهای خود است و اگر در جایی نشانه‌هایی ببیند دال بر اینکه در اینجا می‌توان کاری را آغاز کرد و به نتیجه‌ای هم رسید، تلاش خواهد کرد تا جنبشی برای حل بحران پدید آید.
برای نمونه کشمکش در منطقه بحران‌زده دارفور در سودان از روز نخست در فهرست اولویتهای او قرار داشته است. و بان کی مون به آنچه که به عنوان وظیفه خود می‌نگرد، عمل می‌کند: نقش میانجی را میان طرفهای کشمکش بر عهده می‌گیرد و با آنها صحبت می‌کند. اما خود او، به عنوان سیاستمداری که خواستار ملایمت و هماهنگی است، گفته است که نباید از او انتظار داشت که از خشم بر روی میز بکوبد.
باید منتظر ماند و دید که او چه موقع به صراحت سخن خواهد گفت. چون به هر حال کلام صریح تنها وسیله‌ای است که بان کی مون به عنوان دبیرکل سازمان ملل متحد و مرجع اخلاقی‌ای جهانی در اختیار دارد.

آفتاب-دوشنبه ۲۰فروردین۸۶

دیدگاه حقوق تابعیت ایران نسبت به زنان وضرورت تغییر آن

دوشنبه, آذر ۲۷م, ۱۳۸۵
   دکتر محمود جلالی
  زینب پورخاقان

۱. چکیده

 یکی از مهم ترین بحث های مطرح شده ی حوزه زنان در سالهای اخیر، بحث ازدواج زنان ایرانی با مردان غیر ایرانی و به ویژه افغانی و مشکلات بسیاری که این زنان و فرزندان آنها به آن دچار شده اند بوده است.سیستم های تابعیت عبارتند از خاک وخون. در سیستم خون رابطه نسبی ملاک قرار می گیرد و در سيستم خاك تابعيت محل تولد به طفل داده مي‌شود،که هر يك از اين دو نوع تابعيت داراي اشكالاتي است . بر اساس ماده ۹۷۶قانون مدني ايران در برخي موارد سيستم خون و در برخي ديگر سيتم خاك اعمال شده، اما قاعده اصلي بر اساس خون است. طبق قانون تابعیت، فرزند فقط تابع تابعیت پدر است. یعنی اگر پدر کسی ایرانی باشد وی ایرانی است و  اگر پدر خارجی باشد خارجی است.این قانون  برخلا ف  همه قوانین مترقی دنیا است که فرزندی که از پدر ومادر دارای دو تابعیت مختلف به دنیا بیاید تابعیت هر دو را کسب میکند.در ایران به خصوص در استانهای شرقی زنان زیادی با افغانها ودر استانهای غربی با عراقی ها ازدواج کرده ومیکنند ونتیجه اینکه فرزندان حاصله دارای تابعیت عراقی یا افغانی میشوند در حالی که ممکن است تمام عمر خود در ایران زندگی کنند.  طبق بند دو ماده فوق تابعيت پدر ملاك است و مشكلات عديده‌اي مانند نداشتتن شناسنامه، محروميت از تحصيل و محروميت از ارث و مشكلات هويتي براي اطفالي كه مادر ايراني و پدر خارجي دارند به وجود آورده است ،که این امر مغاير با شوونات شرع مقدس اسلام و مقام و منزلت زن ايراني است ونسبت به فرزندان بي‌هويت آنان نیز بر خلاف انسانيت، حقوق بشر و دموكراسي است.

۲. مقدمه

واقعیات داخلي و بين المللي اين حقيقت را آشكار مي‌سازد كه زنان حقوق از دست رفته‌اي دارند و بايد سعي وافر مبذول شود تا اين حقوق به هر نحو ممكن احيا گردد.تبعيض بين زنان و مردان آن‌چنان عميق است كه امروزه حتي در كشورهاي پيشتاز تمدن نوين،در برخي موارد حقوق سياسي و احوال شخصيه زنان در وضع چندان مساعدي قرار ندارند.یکی ازمصادیق آن تابعیت است.امروزه در بسیاری از کشورهای مدرن تابعیت را نه تنها یکی از حقوق شهروندی پدر و مادر، که قابل انتقال به ‏فرزند است، می‌دانند، بلکه آن را حق طبیعی برای هرکودکی می‌دانند که در آن سرزمین متولد می‌شود.در برخی کشور هاحق تابعیت همچنین از طریق فرزند به پدر و مادر قابل انتقال است.قانون چنان است که پیوند‌های خونی و ‏خانوادگی در انتقال حق تابعیت بسیار محترم شمرده می‌شود و تفاوت جنسی و سنی در این میان جایی ندارد اما از آنجایی که تابعیت امری سیاسی ومعنوی است اعطای آن باید محدود به مورادی باشد که مصالح اقتصادی وسیاسی کشور اقتضا دارد.»ازدواج« و »تابعيت« در دسته ارتباط احوال شخصيه قرار گرفته، كه در قلمرو حقوق خصوصي مي باشد. هر يك از كشورها و كنوانسيون‌هاي بين‌المللي بر اساس نظريه‌هاي وحدت، استقلال تام و استقلال نسبي،تابعيت زوجين؛ قوانين متفاوتي را وضع كرده‌اند. روش قانون مدني ايران »وحدت تابعيت خانواده« و ترجيح تابعيت زوج بر تابعيت زوجه و حتي ترجيح تابعيت ناشي از نسب پدري بر تابعيت منبعث از نسب مادري مي‌باشد.اگر زن و مرد تبعه دو دولت باشند، اين موضوع در دو مرحله قابل بررسي است.مرحله اول، انعقاد قرارداد و رعايت شرايط صوري و ماهوي درا ين زمان است. مرحله دوم، روابط زوجين بعد از انعقاد قرارداد است.شرایط ماهوی تابعیت زن را ماده ۹۸۷ و شرایط شکلی آن را ماده ۱۷ قانون ازدواج مصوب ۱۳۱۰ و ماده ۱۰۶۰ قانون مدنی بیان می کند.توجيه قانون مدني در این مورد اين است كه چون در ايران و بسياري از كشورها رياست خانواده به عهده شوهر است، لذا تابعيت شوهر براي تابعيت زن مرجح است. اين توجيه صرف‌نظر از مناقشه نسبت به رياست شوهر در خانواده داراي اين اشكال است كه منطق موجود در مقررات داخلي مربوط به روابط خصوصي زوجين، قابل تطبيق با مقررات و قواعد حل تعارض قوانين مرتبط با حقوق بين‌الملل خصوصي نيست؛ زيرا اين قواعد دو جانبه يا چند جانبه بوده و عامل خارجي در آن وجود دارد

۳. ديدگاههاي مختلف در مورد تابعيت زنان

نظريه‌هاي متفاوتي در سيستم حقوقي كشورها در رابطه با تابعيت زن پس از نكاح وجود دارد:.

 وحدت تابعيت

 طبق اين نظريه خانواده يك ركن واحد است و براي تأمين وحدت، بايد تابعيت واحد باشد که عدم انتخاب تابعيت از طرف زن در صورت ازدواج را به دنبال دارد؛ تحميل اين امر ناخواسته بوده و ممكن است مورد رضايت زن نباشد و احتمال دارد زن از ازدواج با تبعه خارجي امتناع نمايد يا به روابط غيررسمي با وي راضي شود. ثانياً اين نظريه از نظر سياست‌هاي جمعيتي، در آمار اتباع كشور به ويژه كشورهايي كه با رشد منفي جمعيت روبرو هستند، تأثير منفي مي‌گذارد؛ زيرا تحميل تابعيت مرد خارجي بر زنان تبعه منجر به كاهش آمار جمعيت زنان و اطفال متولد از آن مي‌شود در حالي كه آمار ازدواج مردان تبعه با زنان خارجي بسيار كمتر است. زيرا مردان بيشتر از زنان مهاجرت مي‌كنند؛ لذا احتمال ازدواج مردان بيگانه با زنان تبعه بيشتر از امكان ازدواج زنان بيگانه با مردان تبعه مي‌باشد. ثالثاً از يك طرف امنيت كشورها را در صورت پذيرش تابعيت افراد بيگانه كه به واسطه علاقه به همسر، تابعيت كشور را مي‌پذيرند و علاقه‌اي به آب و خاك ندارند، ممكن است مختل نمايد و از طرف ديگر اینکه زنان بر اثر ازدواج، تابعيت وطن خود را از دست مي‌دهند نيز منطقي نيست

   استقلال تام تابعيت

مبناي اين تحول، فكر نوين تساوي حقوق زن و مرد و مبارزه براي رفع حجر از زنان بود. نمود بارز اين تغييرات در كنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان مشاهده مي‌شود. نظام حقوقي حاكم بر خانواده واحد نخواهد بود و هر زماني ممكن است، انضباط خانـواده مختل شـود و احتمال تـابعيت مضاعف اطفال، در صورتي تشـديد مي‌گـردد كه سيستم تـابعيت اطفال نـاشي از نسـب مـادري و پـدري يـا هر دو باشـد. همچنيـن در مواقعي كه روابـط بيـن كشـورها بحراني شـود يـا در زمـان جنـگ محدوديت‌هايي براي اتباع بيگانه در كشورهاي درگير ايجاد مي‌شود كه وحدت خانواده را در معرض تزلزل قرار مي‌دهد و احتمال بروز اختلاف در خصوص احكام و آثار زوجيت به شدت افزايش مي‌يابد

استقلال نسبي تابعيت

در اين سيستم استقلال زوجين در تابعيت پذيرفته مي‌شود و تابعيت به اراده هر كدام واگذار مي‌گردد.در اين نظريه خطر بي‌تابعيت شدن يا تابعيت مضاعف كاهش مي‌يابد؛ ولي به طور كامل از بين نمي‌رود. زيرا اگر در كشور شوهر، اصل آزادي زن در تابعيت برقرار باشد و زن خارجي زوج به تابعيت آن كشور درنيايد و در كشور زن از سيستم وحدت تابعيت خانواده، پيروي گردد، از زن سلب تابعيت مي‌شود و زن در اين حال فاقد تابعيت خواهد شد. همچنين اگر در كشور زن اصل آزادي وي در تابعيت برقرار شود و زن تابعيت خود را از دست ندهد و در كشور شوهر هم وي تبعه كشور شوهر شناخته شود؛ زن داراي تابعيت مضاعف مي‌گردد

۴. تابعيت و كنوانسيون رفع هرگونه تبعيض عليه زنان

درماده ۹  كنوانسيون »رفع هرگونه تبعيض عليه زنان« به اين حق تصريح شده است. اين ماده اعلام مي‌دارد:   

- دول عضو در مورد كسب، تغيير يا حفظ تابعيت، حقوقي مساوي با مردان به زنان اعطا خواهند كرد. دولت‌هاي عضو بالاخص تضمين مي‌كنند كه ازدواج با فرد خارجي يا تغيير تابعيت همسر در طي دوران ازدواج خود به خود باعث تغيير مليت و تابعيت زن يا بي‌وطن شدن يا تحميل اجباري مليت شوهر به وي نگردد.

- دول عضو به زنان و مردان در مورد مليت و تابعيت كودكان حقوق مساوي اعطا خواهند كرد.كنوانسيون آشكارا از نظريه »استقلال تابعيت زن« پيروي نموده و تحميل اجباري تابعيت شوهر را نفي كرده است. اين ماده تحميل ناخواسته تابعيت شوهر را مردود مي‌شمارد. ولي در عمل، تفسير وسيعي از اين مقررات به عمل آمده و قوانيني را كه موجب مي‌شود زنان در هنگام ازدواج با مردان خارجي از تابعيت و مليت خود محروم شوند يا قوانيني كه مليت پدر (نه مليت مادر) تعيين كننده تابعيت فرزاندان باشد و مقررات يا رسومي كه برخي از زنان از قبيل زنان مجرد يا زنان غيروابسته به مردان را از فرزندپذيري يا پرورش فرزندان باز دارد را از موانع مستقيم ازدواج زنان مي‌شمارد. در بند ۲۱۷  سند پكن تصريح شده »عدم تقيد دولت‌ها به ترغيب و حفاظت از اين حقوق، از علل تبعيض نسبت به زنان است« و در بند ۲۱۸  همان سند بيان گرديده كه بايد كشورها از انعقاد شروطي كه مغاير با هدف كنوانسيون باشد خودداري كنند؛ زيرا با حقوق معاهدات بين المللي مغايرت دارد. كشورهاي متعددي نسبت به ماده ۹  و تابعيت زنان از شرط استفاده كرده اند، از جمله كشور قبرس در خصوص بند ۱  ماده ۹ ، ولي در خصوص بند ۲  ماده ۹  اظهار داشته كه در صورت اصلاح قانون مربوطه حق شرط را پس خواهند گرفت.بسياري از كشورهاي جهان مانند: جامائيكا، كره، تونس و تركيه در مورد تابعيت زن و اعطاي تابعيت مادر به كودك اعلام حق شرط نموده‌اند.همچنين اردن، مصر و ليبي نيز نسبت به همين دو بند اعلام حق شرط نموده‌اند

۵. آثار تابعيت زنان در حقوق ايران و مقايسه آن با كنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان

به طور كلي كنوانسيون با حقوق مدني ايران تعارض‌هاي از جهت مباني نظري و مصداقي دارد، تفاوت كنوانسيون و حقوق داخلي ايران در تابعيت به تفاوت در مباني نظري و عملي برگشت مي‌كند.اما مهمترین تفاوت آن در آثاراست؛ طبق ماده ۹  كنوانسيون حقوق ذيل به طور مساوي براي زن و مرد وجود دارد:تساوي در كسب تابعيت؛ تساوي در تغيير تابعيت؛ تساوي در حفظ تابعيت؛ و تساوي در اعطاي تابعيت به فرزندان.در قانون مدني ايران تفاوت‌هاي در آثار تابعيت به شرح ذيل وجود دارد:تحميل تابعيت شوهر به طور ناخواسته، همچنين تحميل تغيير تابعيت به تبع تغيير تابعيت شوهر؛ (قسمت دوم از ماده ۹۸۷ ق.م).تحصيل تابعيت ايراني براي مرد ارادي است، در حالي كه تابعيت زن و طفل به تبع شوهر تغيير مي‌يابد(ماده ۹۸۴ ق.م)اعطاي تابعيت به فرزندان در قانون مدني ايران منوط به نسب پدري است و از طريق نسب مادري ممكن نمي‌باشد. بند     ۴ و ۵ از ماده ۹۷۶  ق.م).بنابر این قانون تابعیت ایران »حق انتقال تابعیت به فرزند« را از زنان گرفته و این حق را در مورد مادران انکار می‌کند. یعنی ‏اینکه مادر ایرانی که فرزندی بدنیا می‌آورد، در صورتی فرزندش »ایرانی« شناخته می‌شود که پدر آن فرزند ایرانی ‏باشد. در واقع تابعیت مادر اصلا اهمیتی ندارد، ولی هر زن غیر ایرانی که شوهر ایرانی داشته باشد، فرزندان او بر ‏اساس ازدواج وی ایرانی شمرده می‌شوند. بدینگونه تبعیض جنسی مانع از انتقال حق تابعیت زنان به فرزندان می‌شود. زنان دارای حقوق شهروندی مساوی ‏با مردان نیستند و از آنجاییکه شهروند درجه دو محسوب می‌گردند، فرزندان آنها »اتباع بیگانه« خوانده می‌شوند، ‏حتی اگر تابعیت بیگانه هنوز در مورد آنها تعریف نشده باشد و برگه هویت و تابعیت خارجی را کسب نکرده باشند. ‏فرزندانی که پدر غیر ایرانی دارند، به دلیل محرومیت از تابعیت، حق داشتن شناسنامه ایرانی را ندارند، و به این ‏ترتیب از حق تحصیل و استفاده از امکانات آموزش و پرورش محرومند.اینگونه تبعیض جنسی مانع تحصیل فرزندان زنان ایرانی که همسر اروپایی یا امریکایی دارند نمی‌شود،بلکه برای ‏زنانی ملموس است که از قشرهای پایین جامعه هستند و با مردان مهاجر افغانی ازدواج کرده‌اند، بویژه آنکه ‏برخی از شوهران افغانی این زنان به اصرار دولت ایران به کشور خود بازگشته‌ و چه بسا زن و بچه خود را در ایران ‏باقی گذارده‌اند. این امر می‌تواند زمینه‌ساز آسیب‌های اجتماعی جدی در آینده ‏باشد. اما تنها راه حل پیشنهادی آنان که بطور جدی روی آن کار کرده‌اند، »طرح تقلیل اتباع افغانی در ایران« بوده ‏است. بر طبق اظهارات مسئولین سازمان ملل متحد این طرح به دلیل خشونت، ناامنی و بیکاری با نرخ ‏چهل درصد در افغانستان، چندان موفق نبوده است.ازدواج زن ایرانی با مرد خارجی بر حقوق مالی این گونه زنان (زنانی که تابعیت خود را به نفع تابعیت خارجی شوهر از دست می دهند) به لحاظ آن که نسبت به جامعه ایرانی، بیگانه تلقی می شوند تاثیر دارد.بر اساس تبصره ۲  ماده ۹۸۷  قانون مدنی، در حقوق آن ها نسبت به اموال غیر منقول محدودیت هایی ایجاد می شود. براین اساس، آنها حق داشتن اموال غیر منفول را در صورتی که موجب سلطه اقتصادی خارجی گردد، ندارند. مستند اين تبصره قاعده نفي سبيل مي‌باشد كه در قانون اساسي ايران نيز به آن تصريح شده است و تشخیص این امر نیز به کمیسیونی متشکل از نمایندگان وزراتحانه های خارجه، کشور و اطلاعات واگذار شده است. با این وجود، مقررات ماده ۹۸۸  قانون مدنی در قسمت خروج ایرانیانی که تابعیت خود را ترک نموده اند، شامل زنان مزبور نخواهند بود. بنابراین،ازدواج زنان ایرانی با اتباع خارجی، به ترتیب فوق گرچه مجاز بوده ولی دارای آثار متعددی ازجمله تبدیل تابعیت آنها به تابعیت دولت متبوع همسر (طبق سطر ۲  ماده ۹۸۷  قانون مدنی)، محدودیت در حق مالکیت آنان نسبت به اموال غیر منقول و امکان تحصیل تابعیت همسرشان و بوده است. فرزندان حاصل از ازدواج با اتباع خارجی به دلیل نداشتن شناسنامه حتی نمی توانند از خدمات کمیته امداد امام (ره) بهره مند شوند.چنین فرزندانی هیچ نقطه اتکائی ندارند، هیچ وابستگی احساس نمی کنند و همین واقعیت کلیه فرصت های اجتماعی را از آن ها گرفته و همه گونه کجروی و انحرافات اجتماعی را برای آن ها و جامعه به همراه دارد .چنین فرزندان و زنانی دارای شرایط اقتصادی بسیار نامناسب و یک پتانسیل فوق العاده خطرناک برای جامعه هستند نداشتن کارت شناسایی باعث ایجاد حالت های ضد اجتماعی و گمگشتگی هویت در فرزندان اتباع بیگانه می شود.این در حالی است که هر زن‌ تبعه‌ خارجی‌ که‌ شوهر ایرانی‌ اختیار کند می تواند تابعیت ایران را کسب کند و این‌ اعم‌ از ازدواج‌ دائم‌ و موقت‌ است‌ زیرا زن‌ تبعه‌ خارجی‌ نیز با ازدواج‌ موقت‌ دارای‌ شوهر ایرانی‌ می‌شود و این‌ اطلاق‌ دارد و هر دو را شامل‌ می‌شود.تحصیل‌ تابعیت‌ زن‌ خارجی‌ در ازدواج‌ موقت‌ با مرد ایرانی‌ که‌ مدت‌ آن‌ کوتاه‌ باشد عمل‌ لغوی‌ است اما اگر مدت‌ عقد ازدواج‌ موقت‌ طولانی‌ باشد، مثلا پنجاه‌ سال‌ باشد در این‌ صورت‌ به‌ نظر می‌رسد که‌ زن‌ بتواند تقاضای‌تابعیت‌ ایرانی‌ را به‌ لحاظ ازدواج‌ با مرد ایرانی‌ درخواست‌ نماید

۶. وضعیت حقوقی  فرزندان مهاجرین افغانی

 

تابعيت يكي از مسائل دقيق و نسبتاً پيچيده حقوقي است كه توأماً به احوال شخصيت افراد و سياست عمومي دولت مربوط مي شود. موضوعات آن هم حقوقي است و هم سياسي و هر جا نيز صرفاً از منظر حقوق مطرح باشد مفاهيم حقوق خصوصي و حقوق عمومي در آن با هم تلاقي پيدا مي كنند. موضوع وقتي پيچيده تر مي شود كه محتواي تابعيت از مرز حقوق داخلي بگذرد و جنبه بين المللي پيدا كند. در آن صورت مواجه با مسائل تعارض قوانين و مقررات حقوق بين المللي خصوصي خواهيم شد. از جمله مصاديق چنين وضعيتي ازدواج هاي مختلط است يعني ازدواجهايي كه در آنها زن و شوهر تابعيت هاي متفاوتي دارند. در دوران اقامت طولاني مهاجرين افغاني در ايران تعدادي بين ۲۰ تا ۳۰ هزار زن ايراني با مردان افغاني ازدواج كردند، زناني كه عمدتاً از پايين ترين لايه هاي اجتماعي بودند. افغان هاي مهاجر از اين رهگذر وضع اجتماعي ثابت تري پيدا مي كردند بي آنكه بتوانند به آساني پروانه زناشويي بگيرند. زيرا، طبق آيين نامه وزارت كشور مصوب ۶/۷/۱۳۴۵ صدور پروانه مزبور مستلزم ارائه گواهينامه اي از مرجع رسمي كشور متبوع مرد بوده مبني بر اين كه ازدواج او با زن ايراني بلامانع و رسمي محسوب مي شود. حتي وزارت كشور مي توانست از مهاجر افغاني بخواهد استطاعت مالي اش را درخصوص نفقه زن و فرزند ثابت كند و تضمين و تعهد كافي بدهد.
چنين ازدواجهايي دو اثر حقوقي به دنبال داشته است: اولاً: تابعيت افغاني بر زنان ايراني تحميل شد. چرا كه قوانين تابعيت افغانستان، زنان خارجي را كه به تزويج مردان افغاني درآيند، افغاني مي داند و قوانين داخلي ايران هم نمي تواند از اين پيامد حقوقي جلوگيري كند. چه به موجب ماده ۹۸۷ قانون مدني ايران: «زن ايراني كه با تبعه خارجه مزاوجت مي نمايد به تابعيت ايراني خود باقي خواهد ماند مگر اينكه مطابق قانون مملكت زوج، تابعيت شوهر به واسطه وقوع عقد ازدواج به زوجه تحميل شود…». مورد حاضر مشمول قسمت اخير ماده مي شد. ثانياً: فرزندان حاصله از اين ازدواج ها ايراني نيستند و فقط افغاني اند! زيرا بند ۲ ماده ۹۷۶ قانون مدني اطفالي را ايراني مي شناسد كه «پدر آنها ايراني است اعم از اينكه در ايران يا در خارجه متولد شده باشند». يعني، تابعيت ايراني از مادر به فرزند منتقل مي شود. سپس بند ۵ همان ماده پيش بيني مي كند: «كساني كه در ايران از پدري كه تبعه خارجه است به وجود آمده و بلافاصله پس از رسيدن به سن هيجده سال تمام لااقل يك سال ديگر در ايران اقامت كرده باشند والا قبول شدن آنها به تابعيت ايران برطبق مقرراتي خواهد بود كه مطابق قانون براي تحصيل تابعيت ايران مقرر است.» لاجرم، در صورتي فرزندان اين گونه مهاجرين افغاني مي توانند روزي ايراني به شمار آيند كه حتماً تا ۱۸ سالگي در ايران بمانند و سپس يك سال ديگر هم در ايران اقامت كنند، موقعيتي كه در شرايط اجتماعي ماههاي اخير در افغانستان تحقق آن را كمتر مي توان پيش بيني كرد.مي دانيم به دنبال تحولات سياسي از سال گذشته در افغانستان، و به دليل تغيير سياست دولت جمهوري اسلامي ايران درخصوص پناهندگان و تشويق معاودت آنان بسياري از افغان ها به افغانستان بازگشتند و اين امر مشكل بزرگي براي زنان ايراني اين مهاجران ايجاد كرده است. مبناي اين مشكل نقض تقنيني در حقوق داخلي ايران است. ناگزير، رفع آن مستلزم بازنگري مقررات تابعيت در قانون مدني ما خواهد بود.  

۷. آخرین مصوبات مجلس

طبق آخرین مصوبه مجلس فرزندان حاصل از ازدواج زن ايراني با مرد خارجي مي‌توانند بعد از رسيدن به سن هجده سال تمام، تقاضاي تابعيت ايراني نمايند. بر اساس ماده واحده اين طرح، فرزندان از ازدواج زنان ايراني با مردان خارجي كه در ايران متولد شده يا حداكثر تا يكسال پس از تصويب اين قانون در ايران متولد مي‌شوند مي‌توانند بعد از رسيدن به سن هجده سال تمام تقاضاي تابعيت ايراني نمايند. اين افراد در صورت نداشتن سوء پيشينه كيفري يا امنيتي و اعلام رد تابعيت غيرايراني به تابعيت پذيرفته مي‌شوند. وزارت كشور نسبت به احراز ولادت طفل در ايران و صدور پروانه ازدواج موضوع ماده (۱۰۶۰) قانون مدني الزام مي‌نمايد و نيروي انتظامي نيز با اعلام وزارت كشور پروانه اقامت براي پدر خارجي مذكور در اين ماده صادر مي‌كند. فرزندان موضوع اين ماده قبل از تحصيل تابعيت نيز مجاز به اقامت در ايران مي‌باشند.
بر اساس تبصره (۱) اين ماده، چنانچه سن مشمولين اين ماده در زمان تصويب بيش از هجده سال تمام باشد بايستي حداكثر ظرف يكسال اقدام به تقاضاي تابعيت ايراني نمايند. هم‌چنين بر اساس تبصره (۲) اين ماده، از تاريخ تصويب اين قانون كساني كه در اثر ازدواج زن ايراني و مرد خارجي در ايران متولد شدند و ازدواج والدين آنان از ابتدا با رعايت ماده (۱۰۶۰) قانون مدني به ثبت رسيده باشد پس از رسيدن به سن ۱۸ سال تمام و حداكثر ظرف مدت يكسال، بدون رعايت شرط سكونت مندرج در ماده ۹۷۹ قانون مدني به تابعيت ايران پذيرفته مي‌شوند. 

۸. نتیجه گیری

با اصلاح مواد قانون مدنی باید توجه داشت که این اصلاحات در جهت منافع ملی کشور باشد. آیا براي حل مشكل ايجاد شده باید تابعیت ایرانی را به فرزندان زنان ایرانی که با اتباع خارجی ازدواج کرده اند اعطا کرد و یا اصولا چنین ازدواج هایی باید از اول با کسب مجوزهای قانوني مربوطه انجام شود؟ اصل ۱۰  قانون اساسی در پی تحکیم بخشیدن به نظام خانواده است. در اين راستا نا مشخص بودن تابعیت فرزندان مورد نظر مصوبه جديد مجلس تا سن هجده سالگی می تواند مشکلات فراواني را هم برای این افراد وهم جامعه ایجاد کند. لذا قبل از تصويب قانون فوق توسط شوراي نگهبان ضرورت دارد ابهامات موجود برطرف گردد. تاكنون قانون تابعيت ايران از نواقص زيادي رنج مي برده است. اگر قصد اصلاح اين قانون وجود دارد انتظار مي رود قانونگذار دقت لازم را بنمايد و از كارشناسان و اساتيد خبره حقوق بين الملل خصوصي در اين زمينه استفاده كند. 

داوري و مراجع صلاحيت دار براي رسيدگي به اختلاف تجاري بين المللي

سه شنبه, آبان ۲۳م, ۱۳۸۵

* تجارت بين الملل

اگرچه امروزه تجارت نمي تواند به عنوان «موتور رشد» به حساب آيد ولي هنوز هم تجارت مي تواند (علاوه بر منافع ايستاي ناشي از مزيت نسبي) كمك زيادي به كشورهاي در حال توسعه بنمايد. هابرلر از جمله افرادي است كه به آثار سودمند و حائز اهميتي كه تجارت بين المللي بر توسعه اقتصادي دارد اشاره مي كند.تجارت باعث بهره برداري كامل از يك نقطه توليدي غير كارا در داخل منحني امكانات توليد مي شود تا  باوجود عدم بهره برداري كامل از منابع به علت تقاضاي ناكافي داخلي به نقطه اي روي منحني امكانات توليد برسد. براي چنين كشوري تجارت يك دريچه مازاد  يا يك بازار فروش براي مازاد محصولات كشاورزي و مازاد مواد خام محسوب مي شود . اين واقعه در بسياري از كشورهاي در حال توسعه به ويژه كشورهاي آفريقاي جنوبي و آسياي شرقي رخ داده است.علاوه بر اين با گسترش بازار  تجارت، امكان تقسيم نيروي كار و صرفه جوئي هاي مقياس فراهم مي شود. اين مسئله حائز اهميت زيادي است و در توليدات صنايع سبك در واحدهاي كوچك اقتصادي كشورهاي تايوان ، سنگاپور و هنگ كنگ ديده شده است.تجارت بين المللي وسيله اي براي انتقال ايده هاي جديد، تكنولوژي جديد، روش اداره جديد و ساير مهارتهاي مي باشد.تجارت موجب تشويق و تسهيل جريان بين المللي سرمايه از سوي كشورهاي خارجي توسعه يافته به سوي كشورهاي در حال توسعه مي شود. در حالت سرمايه گذاري مستقيم خارجي ، بنگاه خارجي نظارت مديريتي خود را در طول سرمايه گذاري حفظ مي كند، واز نيروي متخصص خارجي نيز براي انجام عمليات استفاده مي كند.در برخي از كشورهاي بزرگ در حال توسعه نظير برزيل و هند،واردات كالاهاي صنعتي جديد موجب افزايش تقاضا شده و بدنبال آن توليد داخلي همين كالاها با كارآيي قابل قبول ، عملي شده است.و سرانجام تجارت بين الملل يك اسلحة كارآمد برعليه انحصار به شمار مي رود: زيرا باوجود رقابت ، توليد كنندگان داخلي انگيزه توليد با كارآيي بيشتر را بدست مي آورند . اهميت قضيه در اين است كه با تجارت ، هزينه و قيمت كالاهاي واسطه و نيمه تمام كه در توليد ساير كالاهاي داخلي بكار مي رود در سطح پايين نگه داشته مي شود.* داوريداوري يكي از شيوه هاي حل و فصل مسالمت آميز اختلافات بين المللي مي باشد كه هم در زمينه امور تجاري بين المللي و هم اختلافات مطروحه ميان كشورها مورد استفاده قرار مي گيرد. اساس ارجاع اختلافات در خصوص  اين شيوه رسيدگي، رضايت طرفهاي اختلاف اعم از خصوصي ياعمومي مي باشد. بنابر اين بر اساس همين اصل طرفين اختلاف در خصوص تعيين مسائلي از جمله قانون حاكم بررسيدگي اعم از قانون ماهوي و آئين رسيدگي، هم چنين تعيين داوران ، محل داوري و ساير امور مربوط به آن توافق مي نمايند.اصولاَ انگيزه هاي مختلفي در ارجاع اختلافات به داوري وجود دارد، در زمينه داوريهاي تجاري به دليل ماهيت اختلافات ، طرفين خواهان رسيدگي سريع از طرف قضات منتخب خود كه عمدتاَ در زمينه « مسائل مطروحه »داراي تخصص كافي مي باشند،هستند. همين طور در مورد اين اختلافات ، تجار خواستار حل و فصل سريع اختلافات بدون طي كردن مراحل رسيدگي اوليه و پژوهشي در محاكم قضايي مي باشند.به طور كلي مرجع اصلي صلاحيت دار براي رسيدگي به اختلافات و از جمله اختلافات تجاري دادگاهها هستند، ليكن رسيدگي در دادگاهها در دو مرحله يا بيشتر انجام مي گيرد ، در صورتي كه داوري يك مرحله اي است و سرعت رسيدگي در آن به مراتب بيشتر است و هم چنين تشريفات رسيدگي رابنا به ميل خود تنظيم نمايند. برخي از اختلافات از چنان پيچيدگي برخوردار است كه فقط با استفاده از اهل فن در داوري ممكن است، ليكن رسيدگي قضايي فاقد اين ويژگي است. بدين جهت تجار در رسيدگي از طريق داوري مي توانند از افشاي اسرار تجاري خود پرهيز كنند. مضافاَ آنكه هزينه داوري به مراتب كمتر از هزينه دادرسي قضايي است. به خصوص داوري موقت كه معمولاَ در اين موارد هزينه دادرسي وجود ندارد بلكه فقط حق الزحمه داور بايد پرداخت گردد. هنگامي كه دعوا بين دو طرف با تابعيت مختلف باشد، گرايش دادگاه به سوي طرفي كه هم زبان و هم تابعيت وي است ‘ منفي نمي باشد و بنابر اين طرفين به دادگاههاي متبوع طرف مقابل اعتماد نمي كنند . در صورتي كه در داوري ، بيطرفي شرط اساسي است. هدف از داوري به طور اصولي ، يافتن راه حل مسالمت آميز است چون داور منتخب طرفين است سعي دارد كه نظرات طرفين تا حداكثر ممكن رعايت شود در حالي كه كاركرد دادگاهها به طور حرفه اي عبارت است از فصل خصومت بدون توجه به نظرات  طرفين.در عين حال در زمينه اختلافات بين المللي با ماهيت حقوق عمومي شايد انگيزه هاي طرفين اختلاف تا حدي متفاوت از انگيزه هاي مطروحه در داوريهاي تجاري بين المللي مي باشد. در اين نوع اختلافات طرفين اختلاف عمدتاَ دولتهاي خارجي يا سازمانها و نهادهاي عمومي هستند كه نماينده منافع دولت متبوع خود مي باشند و به دليل وضعيت خاص اين اختلافات و با توجه به اين مسئله كه عمدتاَ دولتها به استناد اصل تساوي و برابري حاكميت خود خواهان رسيدگي اختلافات مطروحه در مراجع تعيين شده توسط طرفين اختلاف مي باشند تا اينكه اختلافات خود را به محاكم قضايي يكي از طرفين اختلافها ارجاع دهند. بنابر اين شايد در اين نوع اختلافات نيز انگيزه هايي همانند سرعت در رسيدگي مورد نظر باشد ولي شايد بتوان اظهار داشت كه انگيزه مهم در ارجاع اين نوع اختلافات به داوري تمايل طرفين به رسيدگي به اختلاف توسط يك مرجع بيطرف مي باشد. اما صرفنظر از انگيزه هاي متفاوت طرفين اين دو نوع داوري، آنچه كه عمدتاَ  در هر دو دسته اين داوريهاي تجاي علاوه برسرعت مورد نظر در رسيدگي، تمايل طرفين در حذف مراحل رسيدگي پژوهشي دادگاهها كه مستلزم مداخله مرجع ديگري در جريان رسيدگي مي باشد انگيزه ديگري در ارجاع اختلافات به داوري مي باشد و درخصوص داوريهاي بين الملل عمومي نيز طرفين خواستار صدور حكمي هستند كه به طور قطعي اختلافات مطروحه ميان طرفين را حل و فصل نمايد اين مورد به خوبي از خلل مذاكرات درخصوص تدوين كنوانسيونهاي لاهه ۱۸۹۹ و ۱۹۰۷ مشخص  مي باشد.

منابع:

۱-جواد پور مقيم ، تجارت بين الملل نظريه ها و سياستهاي بازرگاني ، (تهران ، انتشارات ني ، چاپ چهارم ۱۳۷۷)۲-جعفريان ، منصور، مقايسه قانون نمونه أنستيرال و لايحه داوري تجاري بين المللي، رساله فوق ليسانس دانشگاه حقوق دانشگاه شهيد بهشتي ، سال تحصيلي ۷۴-۷۲ ۳-Judicial review in contemp orang Drablems in international Arbitration  cdited by Julian D.MLFWU۱۹۸۷p۳۰.۴- Rene David , Arbitration in international trade,Klumer law and Taxation publishers,۱۹۸۵,p۳۵۳.

۵-Jean-Louis Delvolve,Arbitration in France,Klaver Lawand Tanation Publeshers,۱۹۸۲,p.۷۵.

۶-ساورايي، پرويز، بطلان آراء داوري بين المللي ، رسالة فوق ليسانس دانشكده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي ۶۷-۱۳۶۶ . ص ۲۰-۱۹

۷-Kenneth S.Carlston,The Process lf international Arbitration ,
Columbia university Press,۱۹۴۶,P.۲۰۶.

۸-Jamal SELFI. Frocedural Remedies against Awards of fran-
united states claims Tridunal ,&(۱)