نشست ملل متحد وتغییرات آب وهوایی

مهر ۱۷م, ۱۳۸۶ از poorkhaghan

انجمن ایرانی مطالعات سازمان ملل متحد

دکتر اردشیر امیرارجمند

(رئیس گروه حقوق محیط زیست پژوهشکده علوم محیطی دانشگاه شهید بهشتی)

اهمیت محیط زیست جدا از محیط طبیعی است.از ۵۰سال پیش به اهمیت محیط زیست توجه شد.محیط زیست میتواند به صورت تهدید هم جلوه کند متاسفانه بهای کافی به این موضوع داده نشده است ،این بدان علت بوده که این موضوع به عنوان خطر مطرح نبود.در انیجا سه محور قابل بررسی است:

۱-سیاست گذاری ،که بحث فقدان سیاست گذاری لازم در حوزه زیست محیطی،تدابیر اجتماعی،فرهنگ سازی واقتصادی و…

۲-قاعده گذاری،ایجاد استانداردهای زیست محیطی در این زمینه که ۴۰۰سند بین المللی وجود دارداما این اسناد بخشی هستند که در واقع کفایت مشکلات موجود را نمیکند.

۳-ضمانت اجرا،فقدان استندارد های لازم برای سازمان های محیط زیست،فقدان سازمان برای نظارت وبررسی.چالش های زیست محیطی امری نیست که بتوان تنها در مناسبات متقابل آن را بررسی کردچون به تمام جامعه جهانی مربوط است با بحث صلح وامنیت وحقوق بشر دوستانه ارتباط دارد.حفاظت از محیط زیست که میتواند به عنوان یک عامل خطر باشد،این سوال را مطرح میکند که آیا جامعه جهانی می تواند مشکلات ناشی از آن را حل کند؟پاسخ مثبت است اگر منافع دولتها اصل نباشد چون ذات این چالش ها منافع فرا دولتی است.

دکتر هرمیداس باوند،مقدمه ای بر سیاست ها وتدابیر ملل متحد در مورد تغییرات آب وهوایی

(استاد روابط بین الملل)

طرح این مساله در شورای امنیت سازمان ملل متحد باعث اهمیت است وادامه این وضعیت جوی بقای بشر را مورد تهدید قرار میدهد.مسولیت حفظ حیات یکی از مسولیت های عمده افرادی بوده که مدیریت جوامع را عهده دار بودند.اگر به نظریه های جدید بپردازیم مانند نظریه هابز، متوجه میشویم که حفظ حیات مهمترین مساله تلقی شده استمقدمه منشور ملل متحد نگرش مستمر در حفظ حیات وامنیت بشری دارد،بنابراین برای مسولیت اولیه سازمان ملل متحد که حفظ صلح وامنیت بین المللی است باید مقتضیاتی در نظر گرفته شود.در آغاز کار سازمن ملل متحد مسائل زیست محیطی دارای اهمیت نبود تا اینکه در سال ۱۹۴۹ اولین کنفرانس مربوط به حفظ منابع طبیعی تدوین شد.در این تاریخ مساله توسعه اقتصادی برای جوامع بشری خواه برای بازسازی اسیب های جنگ یا کشورهای توسعه نیافته اساس قرار میگیرد وحفظ منابع طبیعی وحاکمیت کشورهابر منابع طبیعی همه برای توسعه اقتصادی است وحتی تا آنجا پیش رفت که باعث شده بود محیط زیست را برای توسعه اقتصادی تخریب  کنند.مثلا” در کشورهای سوسیالیستی برای توسعه کشاورزی به کشتار  پرندگان دست زدند که باعث ازدیاد حشرات در منطقه وبه هم خوردن زنجیره اکو سیستم شد.در سال۱۹۷۲ کنفرانسی به ابتکار نماینده سوئد تشکیل شد که این کنفرانس اعلامیه ای را راجع به اثرات افزایش آلودگی به خصوص آلودگی های جوی (باران اسیدی) تدوین کرد،اما اشاره ای به مساله تغییرات جوی نمی شود.در سال ۱۹۸۰ تغییرات جوی از لحاظ نازک شدن لایه ازن مورد بررسی قرار میگیرد که اقداماتی که پیرامون این مساله انجام میشود منتهی به کنوانسیون۱۹۸۵ وین راجع به تغییرات جوی می شود.بعد ازکنوانسیون۱۹۸۵ ویندر سال۱۹۸۷ مجمع عمومی سازمان ملل متحد برنامه ای را مورد بررسی قرار میدهد که تزویج آن در مورد رابطه توسعه اقتصادی وحفظ میط زیست است وتاکید میکند که سه عنصر (موازنه عادلانه بین توسعه وحفظ محیط زیست ونسل آینده)مورد توجه قرار میگیرد ومساله تغییرات جوی را مستتر در مفهوم انرژی وگرم شدن هوا بررسی میکنند،تا اینکه در سال ۱۹۹۲تغییرات اب وهوایی وآثار زیان بار آن از لحاظ مسائل جوی از جمله افزایش گرما ومسائل مناطق قطبی وآب شدن یخچال های قطبی وافزایش آب در یاها وافزایش بیابانهاو… مورد توجه قرار میگیرد،تا اینکه در کنفرانس۱۹۹۷دولتها معتقد به همبستگی برای حل این مساله شدند،اما کشورهای صنعتی آن را با برنامه های خود هم سوء نمیدیدند.اقدام اخیر اجلاس ۲۰۰۷است که آلمان وانگلستان طرحی را برای تقلیل در جه گرما تا۲درصد پیشنهاد کردند ولی امریکا با وجود تاکید برای همکاری با این طرح مخالفت کرد .امروزه ما هم در اتفاق آراءوهم در ضمانت اجرا مشکل داریم واقداماتی باید در چهرچوب ملل متحد ودر محدوده کنوانسیون ناظر به حفظ محیط زیست انجام گیرد.

دکتر جمشد ممتاز

عده ای معتقدند که تغییرات آب وهوایی پدیده ای جدید نیست،انقلاب کبیر فرانسه به نظر میرسد که غیر مرتبط نبوده است.هجوم آریایی ها به آسیای شرقی که ناشی از خشکسالی آن زمان در اروپا بوده  و ارتباطی با تغییر آب وهوا با بحران های بین المللی و مخاصمات دارد.کمیته صلیب سرخ نقش مهمی در این مورد در دادن هشدار به دولتها داشته است،در اجلاس ۲۰۰۵ به صورت جدی به این مساله پرداختند وبه این نتیجه ریدند که ارتباط مستقیمی بین جنگ در دارفو با تغییرات آب وهوایی وجود دارد وسازمان ملل متحد هم منکر این موضوع نیست.سازمان ملل متحد در اجلاس۶۱ مدر پی تنظیم گزارسی در مورد درگیری های مسلحانه است که در سال۲۰۰۱و۲۰۰۳هیچ سخنی از تغییرات آب وهوایی نمیشود،ولی در گزارش ۲۰۰۶این ارتباط مطرح میشودپاراگراف۲۲ در مورد فرسودگی خاک هشدار میدهد که ممکن است باعث در گیری های مسلحانه شود وصحبت از مهاجرت های ناشی از تخریب محیط زیست می کند ودر پاراگراف۱۰۰ مفهوم جدیدی را عنوان میکند که بیشتر سیاسی است.

دفاع مشروع در رویه قضایی دیوان بین المللی دادگستری

مهر ۱۰م, ۱۳۸۶ از poorkhaghan

سخنرانی دکتر جمشید ممتاز
مرکز مطالعات عالی بین المللی دانشگاه تهران ۹/۷/۸۶
در موارد بسیاری به دنبال دفاع مشروع اصل عدم توسل به زور نقض شده است که بین آنها ارتباط مستقیمی هم دیده میشود،در این میان مساله عدم تهدید به زور هم مطرح است. با توجه به تهدیدات مکرر وتوسل به زور در مورد ایران توسط سیاستمداران آمریکا وفرانسه اهمیت موضوع مشخص میشود.
اخیرا” در دیوان بین المللی دعوای کنگو مطلب مهمی را در پاراگراف ۱۴۸ رای خود مورد تاکید قرار داد که ماده ۲ بند ۴ منشور سنگ بنای منشور ملل متحد است و توسل به زور تنها با رعایت ماده ۵۱ یعنی دفاع مشروع قابل توجیه است .منشور ملل متحد ودیوان بین المللی دادگستری موضع کاملا” روشنی دارند ولی متاسفانه قبح توسل به زور شکسته شده وبعد از فرو پاشی اتحاد جماهیر شوروی به کرات شاهد توسل به زور بودیم.برای مثال در ۷اکتبر ۲۰۰۱آمریکا به افغانستان حمله میکند،۲۰مارس ۲۰۰۳ عراق مورد تهاجم آمریکا وانگلستان قرار میگیرد.می توان بیان کرد که عامل اصلی این تحول که اصل بنیادین منشور ملل متحد از بین رفته است دولت آمریکا است.آقای بولتن مقالات متعددی را نوشت وبا صراحت اعلام کرد که این اصل در حقوق بین الملل وجود ندارد.دولت آمریکا بر این عقیده است که در مواقعی که منافع امنیتی حیاتی در خطر است هیچ مانعی برای توسل به زور وجود ندارد وبارها واژه منافع امنیتی حیاتی را بکار برده است.آقای بوش بارها بعد از حمله سپتامبر اعلام میکند که دولت آمریکا هیچ وقت منتظر نیست که خطری او را تهدید کند که به زور متوسل شود وقبل از ان به خود حق توسل به زور را می دهد ونه تنها به آن بلکه به منافع جامعه بین المللی هم اشاره دارد.نظریه پرداز حقوقی آمریکا آقای مایکل رایزمن در مقاله ای نظریه منافع حیاتی دولت آمریکارا توجیه حقوقی میکند وبه صورت روشن معتقد است که حقوق توسل به جنگ باید مورد تجدید نظر قرار گیرد.در اینجا بیان میکند که در مواردی خطر بالقوه وقریب الوقوع است این حق وجود دارد که این خطر را دفع کند وبا مفهوم دفاع مشروع آن را توجیه می کند ضمنا”معتقد است که اگر احتمال حمله در سالهای آینده وجود داشته باشد هم می تواند به زور متوسل شود.وی برای تخریب نیروگاه هسته ای عراق در سال ۱۹۸۱ هم همین نظر را داشت.
سوال این است آیا حقوق بین الملل و ماده ۵۱ دستخوش تغییراتی از طریق عرف بوده یا نه؟
در سالهای اخیر این فرصت به دیوان بین المللی دادگستری داده شد که در مورد ماده۵۱ موضع خود را مشخص کند،در این میان سه رای ترافعی ودو رای مشورتی مورد توجه است:
۱- رای ۱۹۸۶،رای نیکاراگوئه که منبع مهم حقوق بین الملل است در مورد اختلاف بین آمریکا ونیکاراگوئه.
۲- رای ۱۹۹۶ در مورد مشروعیت تهدید به توسل به سلاح هسته ای .
۳- رای سکوهای نفتی آمریکا وایران در سال۲۰۰۳.
۴- رای مشورتی در مورد مشروعیت ساخت دیوار در فلسطین.
۵- رای مشورتی۲۰۰۵دیوان بین المللی دادگستری بین اوگاندا وکونگو.
چنین به نظر میرسد که دیوان بین المللی دادگستری طرفدار تفسیر مضیق از ماده۵۱ منشور است ومانع تفسیر موسع آمریکا واسرائیل است.اما با وجود اینکه امکان نظر دهی در مورد خطر قریب الوقوع را داشت پاسخ روشن ودقیقی نداد ولی تاکید داشت که در مقابل یک حمله مسلحانه یک دولت باید اصل اساسی حقوق عرفی یعنی تناسب وضرورت را مورد توجه قرار دهد،یعنی حمله باید حتما” رخ داده باشد.
دیوان در پاراگراف ۱۷۶رای ۱۹۸۶ وپاراگراف۴۱رای ۱۹۹۶تناسب وضرورت را مورد تاکید قرار میدهد.این تفسیری بیش نیست ولی در سکوهای نفتی ایران با صراحت بیشتری بیان شد،در پاراگراف ۵۱ این رای دیوان بین المللی دادگستری می گوید که ادعای امریکا در مورد دفاع مشروع مورد توجه است ولی برای بهره بردن از این اصل باید ثابت می کرد که قربانی یک حمله مسلحانه توسط ایران است وچون این مسلم نبوده است دیوان نمی تواند این حمله را باماده۵۱ منشور توجیه کند ودر پاراگراف ۱۳۹ رای مشروعیت ساخت دیوار در فلسطین میگوید این حق ذاتی دولتها تنها در صورت وقوع یک حمله مسلحانه علیه یک دولت امکانپذیر خواهد بود.در حالی که اگر نگاهی به نظریات شخصی قضات دیوان بین المللی دادگستری بیندازیم متوجه کشمکش بین آنها برای تفسیر مضیق وموسع می شویم.برای مثال خانم هیگنز ریس دیوان بین المللی دادگستری در قضیه دیوار ایراد میگیرد که ساخت دیوار حائل در قالب ماده۵۱ است،اسرائیل این حق را برای خود می بیند که نه تنها به زور متوسل شود بلکه دیوار بسازد در حالی که این رای بیان می کندکه اسرائیل نمیتواند به این اصل توسل کند چون اسرائیل هیچگاه ادعا نکرده که فلسطین یک دولت است وآن را به رسمیت نشناخنه پس دفاع مشروع که باید دولت در مقابل دولت باشد جایی ندارد بنابرین می بینیم که خانم هیگنز معتقد به تفسیر موسع است.
چنین به نظر میرسد که این اقلیت تفسیر موسع به اکثریت میرسد.سنگ بنای این موضوع در موقع آقای کوفی عنان گذاشته شده است.وی معتقد است دنیا عوض شده وامکان کنترل سرزمین واعمال موثر حاکمیت دولتها نیست.عده ای معتقد هستند که ماده۵۱ را عرف می تواند دور بزند چون خود دیوان گفته که تصویب ماده ۵۱ به حیات عرف خاتمه نمیدهد .
نتیجه
دیوان کماکان بر تفسیر مضیق تاکید دارد وبر این عقیده است که اصل عدم توسل به زور یک قاعده مهم وبنیادین حقوق بین الملل است(پاراگراف ۱۹۰ رای نیکاراگوئه).
در حال حاضر اعلام اینکه اصل عدم توسل به زور یک قاعده آمره است با مشکلی مواجه نیست وتنها بر اساس کنوانسیون وین تنها با ایجاد وشکل گیری یک قاعده آمره جدید قاعده موجود نسخ میشود ولی عملکرد دولتها به تدریج حکایت از این میکند که در انتظار یک عملکرد همگی است که به نحوی در جهت تفسیر موسع برود.ماده۴۱ طرح مسولیت کمیته حقوق بین الملل که مورد بررسی مجمع قرار گرفت و در قالب قطعنامه قرار گرفت نیز بر این نکته تاکید دارد که در صورت نقض قاعده دولتهایی که متضرر نمی شوند موظفند از شناسایی آثار آن جلوگیری کنند وبا ان دولت ناقض همکاری نکنند درحالی که متاسفانه حدود چهل وپنج دولت در مورد حمله ماه مارس به عراق این ماده را نادیده گرفتند وبا امریکا همکاری کردند وعکس العملی نشان ندادند.

فعالیت‌های بان کی‌مون دبیرکل سازمان ملل متحد تا کنون چندان به چشم نیامده است.

فروردین ۲۱م, ۱۳۸۶ از poorkhaghan

مارتینا بوتلر Martina Buttler نگاهی دارد به کارنامه فعالیت صدروزه بان کی‌مون.
صد روز گذشته است و بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل متحد، هنوز هم در صحنه سیاست بین‌الملل تازه‌پا به شمار می‌آید. اهود اولمرت، نخست وزیر اسراییل به هنگام سفر بان کی مون به خاورمیانه در استقبال از او، وی را “دبیرکل مون“ خطاب کرد و نخست وزیر لبنان او را “آقای عنان“ خواند. به نظر می‌رسد که بان کی مون هنوز تاثیری ماندنی برجای نگذاشته است، گر چه او به قولی که داده بود، عمل کرده است. بان کی مون گفته بود: “در سه ماه آینده از این هم ساعی‌تر خواهم بود.“
بان کی مون در همان روز نخست که کارش را در دفترش در ایست ریور East River آغاز کرد متوجه شد که آنچه از این پس می‌گوید دیگر از اهمیتی ویژه برخوردار خواهد بود. زمانی که او پس از اعدام صدام حسین، رییس جمهور پیشین عراق، گفت که هر کشوری باید خود تصمیم بگیرد که آیا می‌خواهد مجازات اعدام را اجرا کند یا نه، موجی از اعتراض‌ها علیه وی بالا گرفت، چون سازمان ملل متحد مجازات اعدام را قاطعانه رد می‌کند. بان کی مون مجبور شد که گفته خود را پس بگیرد. همچنین سیاست او در انتخاب پرسنل برای اشغال پستهای بالا با انتقاد روبرو شد.
ادوارد لاک، کارشناس سازمان ملل متحد از دانشگاه کلمبیا، در این باره می‌گوید: «بسیاری کوفی عنان را در پایان دوره کار ده ساله‌اش با بان کی مون در نخستین ده هفته کارش مقایسه می‌کنند. اما به یاد بیاوریم که عنان هم در آغاز کارش هنوز ثابت قدم نبود. به هر حال هر کس باید اول به کارش عادت کند. بنابراین این چیزی غیرعادی نیست.»
بان کی مون به موضوعهای مهمی پرداخته است که برای همه جهان از اهمیتی بالا برخوردارند. نخستین سفر او برای شرکت در نشست سران کشورهای عضو اتحادیه آفریقا بود. وی در برلین با نمایندگان شرکت کننده در نشست صلح برای خاورمیانه شرکت کرد. در این نشست بحث بر سر آن بود که چگونه می‌توان به راه حلی برای برقراری صلح میان فلسطینیان و اسراییلیان نزدیکتر شد.هنگام سفر بان کی مون به خاورمیانه موشکی در بغداد در چند متری او فرود آمد. بدین ترتیب بان کی مون با گوشت و پوست حس کرد که چه وضعیتی در عراق حاکم است.
بان کی مون در حال آشنا شدن با بحرانهای این جهان است و در بسیاری از عرصه‌ها تحقیق می‌کند تا ببیند چه چیز ممکن است و چه چیز ممکن نیست. او به کسانی که طرف گفتگویش هستند نشان می‌دهد که تازه در حال تعیین اولویتهای خود است و اگر در جایی نشانه‌هایی ببیند دال بر اینکه در اینجا می‌توان کاری را آغاز کرد و به نتیجه‌ای هم رسید، تلاش خواهد کرد تا جنبشی برای حل بحران پدید آید.
برای نمونه کشمکش در منطقه بحران‌زده دارفور در سودان از روز نخست در فهرست اولویتهای او قرار داشته است. و بان کی مون به آنچه که به عنوان وظیفه خود می‌نگرد، عمل می‌کند: نقش میانجی را میان طرفهای کشمکش بر عهده می‌گیرد و با آنها صحبت می‌کند. اما خود او، به عنوان سیاستمداری که خواستار ملایمت و هماهنگی است، گفته است که نباید از او انتظار داشت که از خشم بر روی میز بکوبد.
باید منتظر ماند و دید که او چه موقع به صراحت سخن خواهد گفت. چون به هر حال کلام صریح تنها وسیله‌ای است که بان کی مون به عنوان دبیرکل سازمان ملل متحد و مرجع اخلاقی‌ای جهانی در اختیار دارد.

آفتاب-دوشنبه ۲۰فروردین۸۶

قانون

فروردین ۱۸م, ۱۳۸۶ از poorkhaghan

چنان زي كه اگر سخني بگويي ، جمله اي از قانون باشد . اگر كرداري انجام بدهي ، شايسته آن كليت باشد كه انسان ها آن را قانون زندگي براي خود تلقي كنند .چنان بينديش كه انسان ها بتوانند از تحقق عيني آن انديشه قانوني براي خود اتخاذ كنند . مستهلك شدن نيرو ها واستعداد ها و غرايز گوناگون در زير پاي عوامل جبري ، و پاشيده شدن آنها در حركات و سكات و گفته هاي جزئي وشخصي كه از حق وقانون آبياري نشوند ، جز تباهي زندگي خود و ديگران چه نتيجه اي در بر خواهد داشت ؟
حضرت علي (ع)

روز آخر دانشگاه

دی ۶م, ۱۳۸۵ از poorkhaghan

از خاطره نویسی خوشم می آید ولی خیلی کم خاطراتم را می نویسم شاید هم علتش این باشد که بیشترش را توی ذهنم دارم،ولی امروز می خواهم از روز آخر دانشگاه بنویسم .فرقی نمی کرد !هیچ فرقی نداشت فقط احساس میکردم کارم اینجا تمام شده است  اینجا خاطرات زیادی داشتم مخصوصا” سال سوم وچهارم که برای من نصفه ونیمه هم بود !ساعت ۲تا۴ اصطلاحات حقوقی به زبان عربی دارم و۴تا۶ هم حقوق تطبیقی میخواهم به دقت به جو کلاس وبچه ها نگاه کنم .یادم به روزی می افتد که برای اولین بار با این دانشجو ها سر کلاس نشستم یک غریبه مطلق بودم!حالا میگویم دوست واقعی خدااست پس امیدوارمهمه ی بچه ها موفق باشند وزندگی شادی در انتظارشان باشد.همه شان را دوست داشتم وخواهم داشت.

به امید دیدار.

زینب پورخاقان دانشجوی حقوق ورودی ۸۲ دانشگاه شهید چمران ،ترم آخر حقوق دانشگاه اصفهان

ظرفیت زندان ها تکمیل است!

دی ۶م, ۱۳۸۵ از poorkhaghan

چندی پیش استاد جرم شناسی ما با افتخار بیان کرد که ما تقریبا” کمترین تعداد زندانی را در مقایسه با بقیه کشورها داریم وحالا اینجا نوشته شده که…. بیخود نبود بچه هاخندیدند! 

جمعیت کیفری زندانها در حالی رو به افزایش است که به نظر می رسد هشدار رئیس قوه قضائیه به قضات در عدم صدور حکم حبس ، نیز نتوانسته از جمعیت زندانی بکاهد و کماکان روند صعودی زندانیان ادامه دارد.
جمعیت زندان های ایران در حالی رو به رشد است که بارها و بارها از سوی مسئولان دستگاه قضائی کشور نسبت به این امر انتقاد شده و حتی هشدارها و برخوردها نیز نتوانسته طی چند سال اخیر احکام حبس را در محاکم بکاهد.
در حالی که جمعیت زندان ها در سال ۵۸ بالغ بر ۸ هزار نفر و در سال ۶۰ به ۱۳ هزار نفر رسید و امروز این تعداد به ۱۵۸ هزار نفر رسیده است ، مشخص نیست که تغییر در قوانین جزائی دلیل این امر بوده و یا جرائم و خشونت در جامعه زیاد شده است.
سالانه ۶۰۰ هزار نفر وارد زندان های کشور می شوند ، جمعیتی که می تواند تهدید جدی برای سلامت خانواده و نسل آینده باشد و تبعات مخربی را برای فرزندان ، خود فرد و جامعه به همراه داشته باشد و این در حالی است که به طور حتم این آمار زیبنده کشور اسلامی نیست.
بر اساس آمارهای اعلام شده از سوی مسئولان دستگاه قضائی ، در حال حاضر ۱۷ هزار نفر فقط به دلیل دیه و ۴ هزار نفر به دلیل مهریه در زندان ها نگهداری می شوند و عنوان شده در صورت تصویب لایحه اصلاح نحوه اجرای محکومیت های مالی ، دیگر افراد به دلایل مسائل مالی به زندان نخواهند رفت اما از آنجا که بررسی لوایح در کشور ما همواره سال ها به طول می انجامد بنابراین به نظر می رسد به این زودی نمی توانیم شاهد اجرای چنین قانونی در کشور باشیم.
در حالی که شخص رئیس قوه قضائیه به صراحت بیان می کند “حبسی که در اسلام آمده آن چیزی نیست که ما اجرا می کنیم و باید گفت حبس به شکل فعلی زائیده تمدن غربی است” ، مشخص نیست با وجود اینکه شخص اول دستگاه قضائی کشور نیز از چنین وضعیتی رضایت ندارد ، چرا کماکان روند حبس و جمعیت کیفری در حال افزایش است.
صدور بخشنامه تاکیدی رئیس قوه قضائیه به قضات در خودداری از صدور حکم بیش از حد حبس در محاکم شاید ریشه در افزایش تخلفات قضات طی سال گذشته در روند رسیدگی به پرونده ها داشته باشد ، به گونه ای که چندی پیش سخنگوی قوه قضائیه از معلق شدن ۶ قاضی به اتهام بازداشت غیر قانونی و یک قاضی به دلیل گرفتن اقرار غیر قانونی خبر داده بود.
یه گفته جمال کریمی راد ؛ اهانت ، بازداشت غیر قانونی و اخذ اقرار غیر قانونی ، عمده تخلفات قضات بوده که برخورد لازم نیز با آنان صورت گرفته است اما این امر باعث شد تا رئیس قوه قضائیه با صدور بخشنامه ای به دادستان های سراسر کشور خواستار نظارت بر صدور حکم تحت قرار بازداشت در شعبات شوند و قضات متخلف که بی حد و حصر به صدور حکم قرار بازداشت مبادرت می کنند را معرفی کنند اما اینکه این بخشنامه تا چه اندازه به صورت دقیق اجرا می شود ، جای سئوال دارد.
معاون دادستان تهران در امور زندان ها گفته ، بررسی از روند صدور احکام قضات در مجتمع های قضائی نشان می دهد اغلب قضات با صدور بخشنامه تاکیدی رئیس قوه قضاییه در عدم صدور حکم بیش از حد حبس توجیه شده اند و نسبت به گذشته کمتر مبادرت به صدور حکم حبس می کنند اما باید گفت افزایش جمعیت زندان ها این امر را اثبات نمی کند.
رئیس سازمان زندان ها و اقدامات تامینی و تربیتی کشور نیز ، از افزایش جمعیت زندان ها انتقاد کرده و گفته است: ” در جمهوری اسلامی ایران باید به جای ۱۵۰هزار زندانی ، حداکثر بین ۱۵ تا ۲۰ هزار زندانی داشته باشیم” ، در واقع این سخن به این معنا است که می توان با اعمال مجازات جایگزین مانع از زندان رفتن ۱۳۰ هزار نفر شد.
این در حالی است که لایحه مجازات های جایگزین حبس که می تواند تنها راه رها کردن تعداد کثیری از زندانیان از حبس باشد مدت ها است که در مجلس مسکوت مانده و هنوز خبری از بررسی و تصویب آن نیست.
در لایحه مجازات های جایگزین حبس ، استفاده از مجازات های جایگزین در کاهش جمعیت زندان ها و همچنین اجرای طبقه بندی زندانیان بر اساس نوع جرائم پیش بینی شده اما تا آن زمان روند ورود افراد به زندان ها ادامه خواهد داشت و خبری از اعمال جدی مجازات های جایگزین نخواهد بود.
بر اساس اعلام سازمان زندان ها و اقدامات تامینی و تربیتی کشور ؛ آمریکا با داشتن ۲ میلیون و ۱۸۶ هزار و ۲۳۰ زندانی ، چین با یک میلیون و ۵۴۸ هزار و ۴۹۸ زندانی ، روسیه با ۸۶۲ هزار و ۵۰۱ زندانی ، برزیل با ۳۶۱ هزار و ۴۰۲ زندانی ، هند با ۳۳۶ هزارو ۱۵۲ زندانی و مکزیک با ۲۱۲ هزارو ۷۴۴ زندانی جزء ۶ کشوری هستند که بالاترین جمعیت زندانی را در دنیا به خود اختصاص داده اند اما نباید فراموش کنیم که جمعیت این کشورها و میزان خشونت در آنها به هیچ عنوان با ایران قابل مقایسه نیست.

خبر گذاری مهر

اندیشه

دی ۳م, ۱۳۸۵ از poorkhaghan

یکبار  در بحثی  کوتاه مادرم به من گفت تو فکر می کنی که متفاوتی.  تو هم مسلمانی و فقط این کتابها گمراهت کرده اند. در این گفته حقیقتی است : ما نمی توانیم مسلمان نباشیم بلکه  در نهایت فقط  می توانیم مسلمان گمراه باشیم. خروج از دایره قانون و خانواده  ناممکن است . تو با سرپیچی تنها به حیطه ای از  گمراهین تبعید می شوی که این حیطه باز هم درون خود دایره قانون و خانواده است. قانون حتی آنجایی که تو از آن سرپیچی می کنی وجود دارد. شعبده بازی زبان مسلط : اگرمجرد باشید باز هم در مرحله آغازین  فرآیند ازدواج کردن تصور می شوید . اگر سربازی نروید باز هم تنها یک سرباز غایب یا فراری محسوب می گردید. با وجود آنکه  از لحاظ  شرایط  فیزیکی و عینی سرپیچی صورت گرفته است ، فرد همچنان در حیطه دلالت های مسلط باقی مانده است. شیطان همچنان نیمه پنهان  و تاریک خداوند باقی می ماند. خدمتکاری در آنسوی تاریکی های پیش از آفرینش.

همین مسئله را من در مورد “فیلسوف بودن” تجربه کرده ام. این عنوان هیچ منزلت اجتماعی تولید نمی کند. در نهایت تصویری که از خود ترسیم کرده ام کسی است که احتمالا در اوقات فراغتش کتابهای فلسفی زیادی خوانده است. حتی نزدیکترین دوستان من گمان می کنند که نوشته های من الزاما تحت تاثیر متفکرانی است که آثارشان را خوانده ام. نوشتار من در ذهن مخاطب مرا به حیطه ای که در آن می اندیشم نمی برد بلکه مرا در قلمروی جوان اهل مطالعه باقی نگاه می دارد.( اگر خود را فیلسوف بخوانی یعنی فلسفه مطالعه می کنی و اگر کار اصلی تو فلسفه بافتن باشد  یعنی جوانی و هنوز وارد مسائل  جدی و اقتصادی نشده ای – هرچند که  در حیطه های دیگر مثل خر کار کنی ) تا زمانی که توان گسترش دلالت ها و شکستن نظم نمادین را نداشته باشیم آزاد نخواهیم شد.

به این خاطر است که من وقتی صحبت از خانواده می کنم از چند نفر آدم حرف نمی زنم که با یکدیگر روابط خونی دارند . بلکه از ماشینی  از نشانه های تعرضی و تهاجمی سخن می گویم که تمامی صحنه اجتماعی را در بر گرفته و آنرا به اردوگاه کار اجباری برای خانواده  فرو می پاشاند.  ماشینی که از آن فراتر نمی توان رفت.  و آیا آشویتس به ما نگفت که اردوگاه کار اجباری همان اردوگاه مرگ است ؟

آنها که می دانند خدا همان پدر است نباید آنقدر احمق باشند که در نظر نگیرند جامعه طبقاتی همان خانواده است. ماشین خانواده ای که به دو قسمت تقسیم می شود: از یکسوی حوزه عمومی و اجتماعی ( تولید) : به مثابه قربانی کردن میل و  ارزش مصرف ، به مثابه اردوگاه کار اجباری سربازان خانواده ، نیروهای تهاجمی مردان متاهل ، و از سوی دیگر حوزه خصوصی و خانوادگی : به مثابه برآوردگی میل و ارزش مصرف ، به مثابه بهشتی ازلی از آدم و حوا  و میوه گندیده اش، به مثابه هسته درونی جامعه طبقاتی . در اینجا کار وفراغت ، میل  وقربانی کردن میل از یکدیگر جدا می شوند و آنگاه جامعه طبقاتی شکل می گیرد. جامعه طبقاتی با قربانی کردن ارزش مصرف در کار داوم می یابد و این منوط است به اینکه میل در یک هسته پیشا طبقاتی یعنی خانواده برآورده شود. بنابراین میل و  تولید( کار  انسانساز مارکسی) از یکدیگر جدا می شوند . وقتی میل از  تولید  و آزادی های آن  جدا شود ، زبان و دلالت که از میل بر می آید دیگر تولید را به حیطه اگاهی انسانی در نمی اورد. انسان از کار و تولید تاریخی خود بیگانه گشته و توسط کارکرد آن قربانی می شود.

از همین رو ، دلالت به قلمروهای فراتر از قلمروهای هنجارین میل غیرممکن می گردد. هر نوع سرپیچی  با وجود تحقق آن ، بخشی از خود زبان مسلط گشته و رام می شود . خانواده تصویر اسطوره ای یک گذشته ی خوش است که جامعه طبقاتی میل و  توان دلالت ما را در همین اسطوره باقی نگاه می دارد. اسطوره ها قدرت دلالت های چندمعنایی و آزادانه را از ما می گیرند. ما به جامعه طبقاتی سقوط کرده ایم و دیگر در بهشت نیستیم . بهشت و تحقق ارزش مصرف ما تنها با حفظ این گذشته اسطوره ای وعده داده می شود.

اکثر مردم تصویری که از آینده خوش خود ترسیم می کنند یک خانواده است. داستان ها با این جمله تمام می شوند : ” و آنها تا آخر عمر با هم به خوبی و خوش زندگی کردند”. فیلم ها با یک بوسه وصال  و ازدواج دوباره به پایان می رسند. میل نمی تواند از خانواده فراتر برود چون دلالت های ما نمی تواند  رمزگانی خارج از این اسطوره  داشته باشد. بنابراین خانواده گرچه کوچک ، درونگرا  و بی آزار به نظر می رسد اما انبوهی است از نشانه های تعرضی که در عمل امکان شکل گیری گروه های  متنوع همزیستی با انواع تمایلات  را غیرممکن می سازد. من از ماشین خانواده سخن می گویم چرا که خانواده میل و ارزش مصرف ما را در مکانیسمی از نظم دلالتی مشخص به چرخش در آورده و قربانی می کند.

وقتی جامعه شناسان کوته فکر آکادمیکی به جامعه شناسی خانواده می پردازند روابط اعضای خانواده را در نظر می گیرند اما هیچگاه در نظر نمی گیرند که این روابط چه تاثیری بر روابط فرد با دیگر افراد جامعه می گذارد. آیا اخلاقیات به تعهدات اخلاقی اعضای خانواده فروکاسته  نمی شود ؟ آیا “عواطف نسبت به  کودکان” به “علاقه به فرزند خود”  تقلیل نمی یابد ؟ آیا پتانسیل های بی نهایت نیرومند زندگی شهری برای مشارکت در کار و فراغت  در فضای شهری به صورت مجموعه ای از انبوه فضاهای  بسته خانوادگی هرز نمی رود؟ البته من علاقه ای به طرح این مسائل در  مقالات خود ندارم اما  کسانی که نگاهی کارکردگرا و مدیریتی به خانواده دارند چگونه است که این مسائل را در نظر نمی گیرند ؟ آیا احمق اند یا خوب می دانند که چگونه احمق باشند؟

 امین قضایی

منبع:مجله شعر

دیدگاه حقوق تابعیت ایران نسبت به زنان وضرورت تغییر آن

آذر ۲۷م, ۱۳۸۵ از poorkhaghan
   دکتر محمود جلالی
  زینب پورخاقان

۱. چکیده

 یکی از مهم ترین بحث های مطرح شده ی حوزه زنان در سالهای اخیر، بحث ازدواج زنان ایرانی با مردان غیر ایرانی و به ویژه افغانی و مشکلات بسیاری که این زنان و فرزندان آنها به آن دچار شده اند بوده است.سیستم های تابعیت عبارتند از خاک وخون. در سیستم خون رابطه نسبی ملاک قرار می گیرد و در سيستم خاك تابعيت محل تولد به طفل داده مي‌شود،که هر يك از اين دو نوع تابعيت داراي اشكالاتي است . بر اساس ماده ۹۷۶قانون مدني ايران در برخي موارد سيستم خون و در برخي ديگر سيتم خاك اعمال شده، اما قاعده اصلي بر اساس خون است. طبق قانون تابعیت، فرزند فقط تابع تابعیت پدر است. یعنی اگر پدر کسی ایرانی باشد وی ایرانی است و  اگر پدر خارجی باشد خارجی است.این قانون  برخلا ف  همه قوانین مترقی دنیا است که فرزندی که از پدر ومادر دارای دو تابعیت مختلف به دنیا بیاید تابعیت هر دو را کسب میکند.در ایران به خصوص در استانهای شرقی زنان زیادی با افغانها ودر استانهای غربی با عراقی ها ازدواج کرده ومیکنند ونتیجه اینکه فرزندان حاصله دارای تابعیت عراقی یا افغانی میشوند در حالی که ممکن است تمام عمر خود در ایران زندگی کنند.  طبق بند دو ماده فوق تابعيت پدر ملاك است و مشكلات عديده‌اي مانند نداشتتن شناسنامه، محروميت از تحصيل و محروميت از ارث و مشكلات هويتي براي اطفالي كه مادر ايراني و پدر خارجي دارند به وجود آورده است ،که این امر مغاير با شوونات شرع مقدس اسلام و مقام و منزلت زن ايراني است ونسبت به فرزندان بي‌هويت آنان نیز بر خلاف انسانيت، حقوق بشر و دموكراسي است.

۲. مقدمه

واقعیات داخلي و بين المللي اين حقيقت را آشكار مي‌سازد كه زنان حقوق از دست رفته‌اي دارند و بايد سعي وافر مبذول شود تا اين حقوق به هر نحو ممكن احيا گردد.تبعيض بين زنان و مردان آن‌چنان عميق است كه امروزه حتي در كشورهاي پيشتاز تمدن نوين،در برخي موارد حقوق سياسي و احوال شخصيه زنان در وضع چندان مساعدي قرار ندارند.یکی ازمصادیق آن تابعیت است.امروزه در بسیاری از کشورهای مدرن تابعیت را نه تنها یکی از حقوق شهروندی پدر و مادر، که قابل انتقال به ‏فرزند است، می‌دانند، بلکه آن را حق طبیعی برای هرکودکی می‌دانند که در آن سرزمین متولد می‌شود.در برخی کشور هاحق تابعیت همچنین از طریق فرزند به پدر و مادر قابل انتقال است.قانون چنان است که پیوند‌های خونی و ‏خانوادگی در انتقال حق تابعیت بسیار محترم شمرده می‌شود و تفاوت جنسی و سنی در این میان جایی ندارد اما از آنجایی که تابعیت امری سیاسی ومعنوی است اعطای آن باید محدود به مورادی باشد که مصالح اقتصادی وسیاسی کشور اقتضا دارد.»ازدواج« و »تابعيت« در دسته ارتباط احوال شخصيه قرار گرفته، كه در قلمرو حقوق خصوصي مي باشد. هر يك از كشورها و كنوانسيون‌هاي بين‌المللي بر اساس نظريه‌هاي وحدت، استقلال تام و استقلال نسبي،تابعيت زوجين؛ قوانين متفاوتي را وضع كرده‌اند. روش قانون مدني ايران »وحدت تابعيت خانواده« و ترجيح تابعيت زوج بر تابعيت زوجه و حتي ترجيح تابعيت ناشي از نسب پدري بر تابعيت منبعث از نسب مادري مي‌باشد.اگر زن و مرد تبعه دو دولت باشند، اين موضوع در دو مرحله قابل بررسي است.مرحله اول، انعقاد قرارداد و رعايت شرايط صوري و ماهوي درا ين زمان است. مرحله دوم، روابط زوجين بعد از انعقاد قرارداد است.شرایط ماهوی تابعیت زن را ماده ۹۸۷ و شرایط شکلی آن را ماده ۱۷ قانون ازدواج مصوب ۱۳۱۰ و ماده ۱۰۶۰ قانون مدنی بیان می کند.توجيه قانون مدني در این مورد اين است كه چون در ايران و بسياري از كشورها رياست خانواده به عهده شوهر است، لذا تابعيت شوهر براي تابعيت زن مرجح است. اين توجيه صرف‌نظر از مناقشه نسبت به رياست شوهر در خانواده داراي اين اشكال است كه منطق موجود در مقررات داخلي مربوط به روابط خصوصي زوجين، قابل تطبيق با مقررات و قواعد حل تعارض قوانين مرتبط با حقوق بين‌الملل خصوصي نيست؛ زيرا اين قواعد دو جانبه يا چند جانبه بوده و عامل خارجي در آن وجود دارد

۳. ديدگاههاي مختلف در مورد تابعيت زنان

نظريه‌هاي متفاوتي در سيستم حقوقي كشورها در رابطه با تابعيت زن پس از نكاح وجود دارد:.

 وحدت تابعيت

 طبق اين نظريه خانواده يك ركن واحد است و براي تأمين وحدت، بايد تابعيت واحد باشد که عدم انتخاب تابعيت از طرف زن در صورت ازدواج را به دنبال دارد؛ تحميل اين امر ناخواسته بوده و ممكن است مورد رضايت زن نباشد و احتمال دارد زن از ازدواج با تبعه خارجي امتناع نمايد يا به روابط غيررسمي با وي راضي شود. ثانياً اين نظريه از نظر سياست‌هاي جمعيتي، در آمار اتباع كشور به ويژه كشورهايي كه با رشد منفي جمعيت روبرو هستند، تأثير منفي مي‌گذارد؛ زيرا تحميل تابعيت مرد خارجي بر زنان تبعه منجر به كاهش آمار جمعيت زنان و اطفال متولد از آن مي‌شود در حالي كه آمار ازدواج مردان تبعه با زنان خارجي بسيار كمتر است. زيرا مردان بيشتر از زنان مهاجرت مي‌كنند؛ لذا احتمال ازدواج مردان بيگانه با زنان تبعه بيشتر از امكان ازدواج زنان بيگانه با مردان تبعه مي‌باشد. ثالثاً از يك طرف امنيت كشورها را در صورت پذيرش تابعيت افراد بيگانه كه به واسطه علاقه به همسر، تابعيت كشور را مي‌پذيرند و علاقه‌اي به آب و خاك ندارند، ممكن است مختل نمايد و از طرف ديگر اینکه زنان بر اثر ازدواج، تابعيت وطن خود را از دست مي‌دهند نيز منطقي نيست

   استقلال تام تابعيت

مبناي اين تحول، فكر نوين تساوي حقوق زن و مرد و مبارزه براي رفع حجر از زنان بود. نمود بارز اين تغييرات در كنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان مشاهده مي‌شود. نظام حقوقي حاكم بر خانواده واحد نخواهد بود و هر زماني ممكن است، انضباط خانـواده مختل شـود و احتمال تـابعيت مضاعف اطفال، در صورتي تشـديد مي‌گـردد كه سيستم تـابعيت اطفال نـاشي از نسـب مـادري و پـدري يـا هر دو باشـد. همچنيـن در مواقعي كه روابـط بيـن كشـورها بحراني شـود يـا در زمـان جنـگ محدوديت‌هايي براي اتباع بيگانه در كشورهاي درگير ايجاد مي‌شود كه وحدت خانواده را در معرض تزلزل قرار مي‌دهد و احتمال بروز اختلاف در خصوص احكام و آثار زوجيت به شدت افزايش مي‌يابد

استقلال نسبي تابعيت

در اين سيستم استقلال زوجين در تابعيت پذيرفته مي‌شود و تابعيت به اراده هر كدام واگذار مي‌گردد.در اين نظريه خطر بي‌تابعيت شدن يا تابعيت مضاعف كاهش مي‌يابد؛ ولي به طور كامل از بين نمي‌رود. زيرا اگر در كشور شوهر، اصل آزادي زن در تابعيت برقرار باشد و زن خارجي زوج به تابعيت آن كشور درنيايد و در كشور زن از سيستم وحدت تابعيت خانواده، پيروي گردد، از زن سلب تابعيت مي‌شود و زن در اين حال فاقد تابعيت خواهد شد. همچنين اگر در كشور زن اصل آزادي وي در تابعيت برقرار شود و زن تابعيت خود را از دست ندهد و در كشور شوهر هم وي تبعه كشور شوهر شناخته شود؛ زن داراي تابعيت مضاعف مي‌گردد

۴. تابعيت و كنوانسيون رفع هرگونه تبعيض عليه زنان

درماده ۹  كنوانسيون »رفع هرگونه تبعيض عليه زنان« به اين حق تصريح شده است. اين ماده اعلام مي‌دارد:   

- دول عضو در مورد كسب، تغيير يا حفظ تابعيت، حقوقي مساوي با مردان به زنان اعطا خواهند كرد. دولت‌هاي عضو بالاخص تضمين مي‌كنند كه ازدواج با فرد خارجي يا تغيير تابعيت همسر در طي دوران ازدواج خود به خود باعث تغيير مليت و تابعيت زن يا بي‌وطن شدن يا تحميل اجباري مليت شوهر به وي نگردد.

- دول عضو به زنان و مردان در مورد مليت و تابعيت كودكان حقوق مساوي اعطا خواهند كرد.كنوانسيون آشكارا از نظريه »استقلال تابعيت زن« پيروي نموده و تحميل اجباري تابعيت شوهر را نفي كرده است. اين ماده تحميل ناخواسته تابعيت شوهر را مردود مي‌شمارد. ولي در عمل، تفسير وسيعي از اين مقررات به عمل آمده و قوانيني را كه موجب مي‌شود زنان در هنگام ازدواج با مردان خارجي از تابعيت و مليت خود محروم شوند يا قوانيني كه مليت پدر (نه مليت مادر) تعيين كننده تابعيت فرزاندان باشد و مقررات يا رسومي كه برخي از زنان از قبيل زنان مجرد يا زنان غيروابسته به مردان را از فرزندپذيري يا پرورش فرزندان باز دارد را از موانع مستقيم ازدواج زنان مي‌شمارد. در بند ۲۱۷  سند پكن تصريح شده »عدم تقيد دولت‌ها به ترغيب و حفاظت از اين حقوق، از علل تبعيض نسبت به زنان است« و در بند ۲۱۸  همان سند بيان گرديده كه بايد كشورها از انعقاد شروطي كه مغاير با هدف كنوانسيون باشد خودداري كنند؛ زيرا با حقوق معاهدات بين المللي مغايرت دارد. كشورهاي متعددي نسبت به ماده ۹  و تابعيت زنان از شرط استفاده كرده اند، از جمله كشور قبرس در خصوص بند ۱  ماده ۹ ، ولي در خصوص بند ۲  ماده ۹  اظهار داشته كه در صورت اصلاح قانون مربوطه حق شرط را پس خواهند گرفت.بسياري از كشورهاي جهان مانند: جامائيكا، كره، تونس و تركيه در مورد تابعيت زن و اعطاي تابعيت مادر به كودك اعلام حق شرط نموده‌اند.همچنين اردن، مصر و ليبي نيز نسبت به همين دو بند اعلام حق شرط نموده‌اند

۵. آثار تابعيت زنان در حقوق ايران و مقايسه آن با كنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان

به طور كلي كنوانسيون با حقوق مدني ايران تعارض‌هاي از جهت مباني نظري و مصداقي دارد، تفاوت كنوانسيون و حقوق داخلي ايران در تابعيت به تفاوت در مباني نظري و عملي برگشت مي‌كند.اما مهمترین تفاوت آن در آثاراست؛ طبق ماده ۹  كنوانسيون حقوق ذيل به طور مساوي براي زن و مرد وجود دارد:تساوي در كسب تابعيت؛ تساوي در تغيير تابعيت؛ تساوي در حفظ تابعيت؛ و تساوي در اعطاي تابعيت به فرزندان.در قانون مدني ايران تفاوت‌هاي در آثار تابعيت به شرح ذيل وجود دارد:تحميل تابعيت شوهر به طور ناخواسته، همچنين تحميل تغيير تابعيت به تبع تغيير تابعيت شوهر؛ (قسمت دوم از ماده ۹۸۷ ق.م).تحصيل تابعيت ايراني براي مرد ارادي است، در حالي كه تابعيت زن و طفل به تبع شوهر تغيير مي‌يابد(ماده ۹۸۴ ق.م)اعطاي تابعيت به فرزندان در قانون مدني ايران منوط به نسب پدري است و از طريق نسب مادري ممكن نمي‌باشد. بند     ۴ و ۵ از ماده ۹۷۶  ق.م).بنابر این قانون تابعیت ایران »حق انتقال تابعیت به فرزند« را از زنان گرفته و این حق را در مورد مادران انکار می‌کند. یعنی ‏اینکه مادر ایرانی که فرزندی بدنیا می‌آورد، در صورتی فرزندش »ایرانی« شناخته می‌شود که پدر آن فرزند ایرانی ‏باشد. در واقع تابعیت مادر اصلا اهمیتی ندارد، ولی هر زن غیر ایرانی که شوهر ایرانی داشته باشد، فرزندان او بر ‏اساس ازدواج وی ایرانی شمرده می‌شوند. بدینگونه تبعیض جنسی مانع از انتقال حق تابعیت زنان به فرزندان می‌شود. زنان دارای حقوق شهروندی مساوی ‏با مردان نیستند و از آنجاییکه شهروند درجه دو محسوب می‌گردند، فرزندان آنها »اتباع بیگانه« خوانده می‌شوند، ‏حتی اگر تابعیت بیگانه هنوز در مورد آنها تعریف نشده باشد و برگه هویت و تابعیت خارجی را کسب نکرده باشند. ‏فرزندانی که پدر غیر ایرانی دارند، به دلیل محرومیت از تابعیت، حق داشتن شناسنامه ایرانی را ندارند، و به این ‏ترتیب از حق تحصیل و استفاده از امکانات آموزش و پرورش محرومند.اینگونه تبعیض جنسی مانع تحصیل فرزندان زنان ایرانی که همسر اروپایی یا امریکایی دارند نمی‌شود،بلکه برای ‏زنانی ملموس است که از قشرهای پایین جامعه هستند و با مردان مهاجر افغانی ازدواج کرده‌اند، بویژه آنکه ‏برخی از شوهران افغانی این زنان به اصرار دولت ایران به کشور خود بازگشته‌ و چه بسا زن و بچه خود را در ایران ‏باقی گذارده‌اند. این امر می‌تواند زمینه‌ساز آسیب‌های اجتماعی جدی در آینده ‏باشد. اما تنها راه حل پیشنهادی آنان که بطور جدی روی آن کار کرده‌اند، »طرح تقلیل اتباع افغانی در ایران« بوده ‏است. بر طبق اظهارات مسئولین سازمان ملل متحد این طرح به دلیل خشونت، ناامنی و بیکاری با نرخ ‏چهل درصد در افغانستان، چندان موفق نبوده است.ازدواج زن ایرانی با مرد خارجی بر حقوق مالی این گونه زنان (زنانی که تابعیت خود را به نفع تابعیت خارجی شوهر از دست می دهند) به لحاظ آن که نسبت به جامعه ایرانی، بیگانه تلقی می شوند تاثیر دارد.بر اساس تبصره ۲  ماده ۹۸۷  قانون مدنی، در حقوق آن ها نسبت به اموال غیر منقول محدودیت هایی ایجاد می شود. براین اساس، آنها حق داشتن اموال غیر منفول را در صورتی که موجب سلطه اقتصادی خارجی گردد، ندارند. مستند اين تبصره قاعده نفي سبيل مي‌باشد كه در قانون اساسي ايران نيز به آن تصريح شده است و تشخیص این امر نیز به کمیسیونی متشکل از نمایندگان وزراتحانه های خارجه، کشور و اطلاعات واگذار شده است. با این وجود، مقررات ماده ۹۸۸  قانون مدنی در قسمت خروج ایرانیانی که تابعیت خود را ترک نموده اند، شامل زنان مزبور نخواهند بود. بنابراین،ازدواج زنان ایرانی با اتباع خارجی، به ترتیب فوق گرچه مجاز بوده ولی دارای آثار متعددی ازجمله تبدیل تابعیت آنها به تابعیت دولت متبوع همسر (طبق سطر ۲  ماده ۹۸۷  قانون مدنی)، محدودیت در حق مالکیت آنان نسبت به اموال غیر منقول و امکان تحصیل تابعیت همسرشان و بوده است. فرزندان حاصل از ازدواج با اتباع خارجی به دلیل نداشتن شناسنامه حتی نمی توانند از خدمات کمیته امداد امام (ره) بهره مند شوند.چنین فرزندانی هیچ نقطه اتکائی ندارند، هیچ وابستگی احساس نمی کنند و همین واقعیت کلیه فرصت های اجتماعی را از آن ها گرفته و همه گونه کجروی و انحرافات اجتماعی را برای آن ها و جامعه به همراه دارد .چنین فرزندان و زنانی دارای شرایط اقتصادی بسیار نامناسب و یک پتانسیل فوق العاده خطرناک برای جامعه هستند نداشتن کارت شناسایی باعث ایجاد حالت های ضد اجتماعی و گمگشتگی هویت در فرزندان اتباع بیگانه می شود.این در حالی است که هر زن‌ تبعه‌ خارجی‌ که‌ شوهر ایرانی‌ اختیار کند می تواند تابعیت ایران را کسب کند و این‌ اعم‌ از ازدواج‌ دائم‌ و موقت‌ است‌ زیرا زن‌ تبعه‌ خارجی‌ نیز با ازدواج‌ موقت‌ دارای‌ شوهر ایرانی‌ می‌شود و این‌ اطلاق‌ دارد و هر دو را شامل‌ می‌شود.تحصیل‌ تابعیت‌ زن‌ خارجی‌ در ازدواج‌ موقت‌ با مرد ایرانی‌ که‌ مدت‌ آن‌ کوتاه‌ باشد عمل‌ لغوی‌ است اما اگر مدت‌ عقد ازدواج‌ موقت‌ طولانی‌ باشد، مثلا پنجاه‌ سال‌ باشد در این‌ صورت‌ به‌ نظر می‌رسد که‌ زن‌ بتواند تقاضای‌تابعیت‌ ایرانی‌ را به‌ لحاظ ازدواج‌ با مرد ایرانی‌ درخواست‌ نماید

۶. وضعیت حقوقی  فرزندان مهاجرین افغانی

 

تابعيت يكي از مسائل دقيق و نسبتاً پيچيده حقوقي است كه توأماً به احوال شخصيت افراد و سياست عمومي دولت مربوط مي شود. موضوعات آن هم حقوقي است و هم سياسي و هر جا نيز صرفاً از منظر حقوق مطرح باشد مفاهيم حقوق خصوصي و حقوق عمومي در آن با هم تلاقي پيدا مي كنند. موضوع وقتي پيچيده تر مي شود كه محتواي تابعيت از مرز حقوق داخلي بگذرد و جنبه بين المللي پيدا كند. در آن صورت مواجه با مسائل تعارض قوانين و مقررات حقوق بين المللي خصوصي خواهيم شد. از جمله مصاديق چنين وضعيتي ازدواج هاي مختلط است يعني ازدواجهايي كه در آنها زن و شوهر تابعيت هاي متفاوتي دارند. در دوران اقامت طولاني مهاجرين افغاني در ايران تعدادي بين ۲۰ تا ۳۰ هزار زن ايراني با مردان افغاني ازدواج كردند، زناني كه عمدتاً از پايين ترين لايه هاي اجتماعي بودند. افغان هاي مهاجر از اين رهگذر وضع اجتماعي ثابت تري پيدا مي كردند بي آنكه بتوانند به آساني پروانه زناشويي بگيرند. زيرا، طبق آيين نامه وزارت كشور مصوب ۶/۷/۱۳۴۵ صدور پروانه مزبور مستلزم ارائه گواهينامه اي از مرجع رسمي كشور متبوع مرد بوده مبني بر اين كه ازدواج او با زن ايراني بلامانع و رسمي محسوب مي شود. حتي وزارت كشور مي توانست از مهاجر افغاني بخواهد استطاعت مالي اش را درخصوص نفقه زن و فرزند ثابت كند و تضمين و تعهد كافي بدهد.
چنين ازدواجهايي دو اثر حقوقي به دنبال داشته است: اولاً: تابعيت افغاني بر زنان ايراني تحميل شد. چرا كه قوانين تابعيت افغانستان، زنان خارجي را كه به تزويج مردان افغاني درآيند، افغاني مي داند و قوانين داخلي ايران هم نمي تواند از اين پيامد حقوقي جلوگيري كند. چه به موجب ماده ۹۸۷ قانون مدني ايران: «زن ايراني كه با تبعه خارجه مزاوجت مي نمايد به تابعيت ايراني خود باقي خواهد ماند مگر اينكه مطابق قانون مملكت زوج، تابعيت شوهر به واسطه وقوع عقد ازدواج به زوجه تحميل شود…». مورد حاضر مشمول قسمت اخير ماده مي شد. ثانياً: فرزندان حاصله از اين ازدواج ها ايراني نيستند و فقط افغاني اند! زيرا بند ۲ ماده ۹۷۶ قانون مدني اطفالي را ايراني مي شناسد كه «پدر آنها ايراني است اعم از اينكه در ايران يا در خارجه متولد شده باشند». يعني، تابعيت ايراني از مادر به فرزند منتقل مي شود. سپس بند ۵ همان ماده پيش بيني مي كند: «كساني كه در ايران از پدري كه تبعه خارجه است به وجود آمده و بلافاصله پس از رسيدن به سن هيجده سال تمام لااقل يك سال ديگر در ايران اقامت كرده باشند والا قبول شدن آنها به تابعيت ايران برطبق مقرراتي خواهد بود كه مطابق قانون براي تحصيل تابعيت ايران مقرر است.» لاجرم، در صورتي فرزندان اين گونه مهاجرين افغاني مي توانند روزي ايراني به شمار آيند كه حتماً تا ۱۸ سالگي در ايران بمانند و سپس يك سال ديگر هم در ايران اقامت كنند، موقعيتي كه در شرايط اجتماعي ماههاي اخير در افغانستان تحقق آن را كمتر مي توان پيش بيني كرد.مي دانيم به دنبال تحولات سياسي از سال گذشته در افغانستان، و به دليل تغيير سياست دولت جمهوري اسلامي ايران درخصوص پناهندگان و تشويق معاودت آنان بسياري از افغان ها به افغانستان بازگشتند و اين امر مشكل بزرگي براي زنان ايراني اين مهاجران ايجاد كرده است. مبناي اين مشكل نقض تقنيني در حقوق داخلي ايران است. ناگزير، رفع آن مستلزم بازنگري مقررات تابعيت در قانون مدني ما خواهد بود.  

۷. آخرین مصوبات مجلس

طبق آخرین مصوبه مجلس فرزندان حاصل از ازدواج زن ايراني با مرد خارجي مي‌توانند بعد از رسيدن به سن هجده سال تمام، تقاضاي تابعيت ايراني نمايند. بر اساس ماده واحده اين طرح، فرزندان از ازدواج زنان ايراني با مردان خارجي كه در ايران متولد شده يا حداكثر تا يكسال پس از تصويب اين قانون در ايران متولد مي‌شوند مي‌توانند بعد از رسيدن به سن هجده سال تمام تقاضاي تابعيت ايراني نمايند. اين افراد در صورت نداشتن سوء پيشينه كيفري يا امنيتي و اعلام رد تابعيت غيرايراني به تابعيت پذيرفته مي‌شوند. وزارت كشور نسبت به احراز ولادت طفل در ايران و صدور پروانه ازدواج موضوع ماده (۱۰۶۰) قانون مدني الزام مي‌نمايد و نيروي انتظامي نيز با اعلام وزارت كشور پروانه اقامت براي پدر خارجي مذكور در اين ماده صادر مي‌كند. فرزندان موضوع اين ماده قبل از تحصيل تابعيت نيز مجاز به اقامت در ايران مي‌باشند.
بر اساس تبصره (۱) اين ماده، چنانچه سن مشمولين اين ماده در زمان تصويب بيش از هجده سال تمام باشد بايستي حداكثر ظرف يكسال اقدام به تقاضاي تابعيت ايراني نمايند. هم‌چنين بر اساس تبصره (۲) اين ماده، از تاريخ تصويب اين قانون كساني كه در اثر ازدواج زن ايراني و مرد خارجي در ايران متولد شدند و ازدواج والدين آنان از ابتدا با رعايت ماده (۱۰۶۰) قانون مدني به ثبت رسيده باشد پس از رسيدن به سن ۱۸ سال تمام و حداكثر ظرف مدت يكسال، بدون رعايت شرط سكونت مندرج در ماده ۹۷۹ قانون مدني به تابعيت ايران پذيرفته مي‌شوند. 

۸. نتیجه گیری

با اصلاح مواد قانون مدنی باید توجه داشت که این اصلاحات در جهت منافع ملی کشور باشد. آیا براي حل مشكل ايجاد شده باید تابعیت ایرانی را به فرزندان زنان ایرانی که با اتباع خارجی ازدواج کرده اند اعطا کرد و یا اصولا چنین ازدواج هایی باید از اول با کسب مجوزهای قانوني مربوطه انجام شود؟ اصل ۱۰  قانون اساسی در پی تحکیم بخشیدن به نظام خانواده است. در اين راستا نا مشخص بودن تابعیت فرزندان مورد نظر مصوبه جديد مجلس تا سن هجده سالگی می تواند مشکلات فراواني را هم برای این افراد وهم جامعه ایجاد کند. لذا قبل از تصويب قانون فوق توسط شوراي نگهبان ضرورت دارد ابهامات موجود برطرف گردد. تاكنون قانون تابعيت ايران از نواقص زيادي رنج مي برده است. اگر قصد اصلاح اين قانون وجود دارد انتظار مي رود قانونگذار دقت لازم را بنمايد و از كارشناسان و اساتيد خبره حقوق بين الملل خصوصي در اين زمينه استفاده كند. 

متن اعتراض نامه متهمان پرونده وبلاگ‌‏نويسان نسبت به برگزاری غيرعلنی دادگاه خود

آذر ۱۹م, ۱۳۸۵ از poorkhaghan

 

به نام خدا

آقای مسعودی
قاضی محترم دادگاه،

ما امضا کنندگان اين نامه سه تن از متهمان پرونده ای هستيم که به نام « پرونده وبلاگ نويسان» شناخته شده و هم اکنون در شعبه تحت مديريت شما مراحل دادرسی را طی می نمايد.
اقدام غيرمنتظره جنابعالی در غيرعلنی اعلام کردن بررسی پرونده ما درجلسه اخير دادگاه، درمورخ ۱۲ آذرماه،موجب شگفتی مان شد.
انتظارداشتيم با توجه به جلسه حضوری با رييس محترم قوه قضاييه وتاکيد برپيگيری تخلفات ومبنا قرار دادن نتيجه کميته تحقيق سه نفره ايشان،رسيدگی به پرونده به شکل ديگری ادامه پيدا کند.
باتوجه به اينکه آيت الله شاهرودی در آن ديدار صريحا اعلام کردند که اعترافات به اجبار گرفته از ما باطل است و نبايد مورد استناد قرار گيرد.و به دليل خوشبينی که تلاش می کنيم نسبت به روند دادرسی عادلانه پرونده داشته باشيم،برآن شديم درخصوص تصميم اخيرتان درباب غيرعلنی کردن بررسی پرونده درجلسه اخير دادگاه،که برخلاف مشی جلسه نخست دادگاه درششم آبان ماه بود،نکاتی را به استحضار برسانيم .
پرسش ما از شما که مسئوليت خطير قضاوت را در اين دادگاه برعهده گرفته ايد اين است که چرا اتهاماتی که پيش از اين بارها و بارها در محافل مختلف از جمله در مصاحبه های مطبوعاتی برخی مقامات قوه قضاييه و حتی در سيمای رسمی جمهوری اسلامی مطرح و پخش شده است، بررسی اش در دادگاه غير علنی شده است؟ آيا ما اين حق را داريم که وقتی اتهامی به ما در حضور همگان (افکار عمومی و رسانه ها) نسبت داده می شود،درهمان شرايط از خود دفاع کنيم؟ اگر توجيه،بررسی اتهامات غير اخلاقی است که ما حاضريم ده ها مصاحبه مقامات قضايی،در زمان بازداشتمان ارائه کنيم که اتهامات اخلاقی را صريحا به ما نسبت داده اند.اگر نگران آبروی ما هستيد ما هيچ نگرانی از طرح علنی چنين اتهاماتی نداريم و دفاعيات مان را هم حاضريم در همان شرايط علنی انجام دهيم.
درحالی که بعد ازپروژه اعتراف گيری که نهادهای مختلفی درآن حضور داشته اند،وخدا را شکر روندی است که کم وکيف آن بر هم وطنان عزيز پوشيده نيست، آيت الله شاهرودی درجلسه ای با متهمان اين پرونده،به شدت از رفتار های انجام شده متاثرشدند،وصميمانه گفتند که با خاطيان پرونده برخورد خواهد شد،عملا محتوای چنين اتهاماتی جای تعجب است.واساسا اينکه مبنای بررسی پرونده بارديگر همان نوشته هايی است که هم شما وهم ما می دانيم ماجرايش چيست، عملا بازگشتن به نقطه صفر به نظر می رسد.
اگر توجيه،بر خلاف امنيت عمومی بودن طرح اتهامات است،چرا اتهامات ما در طول اين دو سال بارها و بارها از زبان و قلم ديگران جاری شده است؟
ما امضا کنندگان اين نامه ضمن اعتراض به برگزاری غيرعلنی دادگاه خواستار برگزاری علنی دادگاه هستيم و معتقديم همانگونه که پيش از اين اعلام اتهامات منتسب به ما در سطح گسترده و حتی در رسانه ملی خطری برای امنيت نبود هم اکنون نيز نبايد باشد.
لذا از حضور جنابعالی موکدا خواستاريم دادگاه را علنی و با حضور نمايندگان رسانه ها برگزار کنيد،تا افکار عمومی همان گونه که اظهارات اجباری ما را پشت دوربين های تلويزيون دولتی شاهدبود، “نيمه پنهان” داستان غم انگيزفرزندان ايران را نيزبشنوند.تا شايد درسی باشد برای کسانی که برای قضاوت افکارعمومی اعتباری قائل نيستند،و گمان می کنند ماه را می توان هميشه پشت ابرپنهان کرد.پيشاپيش از حسن نظر و توجه شما سپاسگزاريم.

شهرام رفيع زاده - روزبه ميرابراهيمی – اميد معماريان
۱۲ آذر ماه ۱۳۸۵

http://aoij.ir/۲۰۰۶/۱۲/۱۰/post_۴۶۴/#more

انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران

همایش بین المللی

آذر ۱۶م, ۱۳۸۵ از poorkhaghan

نقش زنان در توسعه علوم ،فرهنگ وتمدن اسلامی

۲۳-۲۰آذرماه ۱۳۸۵/جمهوری اسلامی ایران/اصفهان

http://www.ui.ac.ir

E-mail:wom-std@ui.ac.ir

دانشگاه اصفهان- مرکز مطالعات وتحقیقات دانشگاه اصفهان

با همکاری :

دانشگاه الزهراء

 نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران(معاونت اجتماعی)

معاونت پژوهشی وآموزش سازمان تبلیغات اسلامی

شورای عالی انقلاب فرهنگی

استانداری اصفهان

دانشگاه تهران

مرکز مطالعات وتحقیقات زنان دانشگاه تهران

The international conference

On the role of women in the development of Islamic sciences.culture and civilization

۱۱-۱۳december ۲۰۰۶. IR IRAN .ISFAHN

دیدگاه حقوق تابعیت ایران نسبت به زنان وضرورت تغییر آن 

دکتر محمود جلالی

زینب پورخاقان

چهار شنبه ۲۲آذر ماه ۱۳۸۵